جناب عالى باشد . امّا حمد قولى ثناى لسانى است بدانچه حق سبحانه و تعالى بر زبان انبيا [2] خود را بدان محمدت فرمود . امّا فعلى اتيان اعمالى بدنى است از طاعات و عبادات و خيرات و مبرات از براى ابتغاى وجه احد قديم ، و توجه بدان جناب كريم ، نه از براى طلب حظوظ نفس و مرضات او . امّا حالى ، كه بحسب قلب و روح است ، عبارت است از اتصاف به كمالات علميه و عمليه و تخلَّق به اخلاق الهيه . و در حقيقت همهء اين محامد ستايش حق است نفس خود را در مقام تفصيلى كه مسمى به مظاهر است از رويى كه مظاهر غير ظاهر نيست . امّا حمد او ذات خود را در مقام [ 1 - ر ] جمعى الهى از روى قول تعريفات اوست نفس خود را به صفات كماليه كه ، كتب منزله و صحف منشّرهء او بدان ناطق است . امّا از روى فعل اظهار كمالات جماليه و جلاليه است از غيب به شهادت و از باطن به ظاهر ، و از علم به يقين در محال صفات و مجالى ولايات اسماء بحسب تعيّنات . امّا از روى حال عبارت از تجليّات اوست هم در ذات خويش به فيض اقدس اوّلى و ظهور نور أزلي ، پس در جمع و تفصيل < شعر > گر بدانى حامد و محمود اوست در حقيقت واجد و موجود اوست پس ثنا گفتن ز ما ترك ثناست كين دليل هستى و هستى خطاست لقد كنت دهرا [3] قبل ان يكشف الغطا إخالك أنّى ذاكر لك شاكر فلما أضاء الليل أصبحت شاهدا بأنّك مذكور و ذكر و ذاكر اى دهنده عقلها فرياد رس تا بخواهى تو نخواهد هيچ كس هم ثنا از تست هم آن نيكويى ما كييم اوّل تويى آخر تويى هم تو برگو ، هم ، تو بشنو ، هم تو باش ما همه باشيم با چندين تراش ما عدمهائيم و هستيهاى ما تو وجود مطلقى ، فانى نه ، ما ما كه باشيم اى تو ما را جان جان تا كه ما باشيم با تو در ميان < / شعر >