يخالف إرادته و لا يكون إلا ما يريد ، و لهذا كان الأمر ، فأراد الأمر فوقع ، و ما أراد وقوع ما أمر به بالمأمور فلم يقع من المأمور ، فسمى مخالفة و معصية . و نصيحت نكرد رسول مگر به ارادت . پس رسول و وارث طبيب اخراوى است مر نفوس را ، و منقاد امر حق تعالى است . پس نظر مىكند در امر حق - سبحانه - ، و نظر مىكند در ارادتش . پس مىبيند كه حق تعالى امر مىكند مكلَّف را بر آن چه مخالف ارادت اوست عزّ شأنه . و به وجود نمىآيد مگر آن چه مىخواهد . لا جرم چون ارادت به نفس امر متعلق شده باشد امر واقع مىشود ، و چون وقوع مأمور به از مأمور نخواسته باشد ، واقع نمىشود . پس مخالفت و معصيت تسميه كرده مىآيد . اگر گويى : چگونه امر مىكند حق تعالى بر آن چه اراده نمىكند وقوع آن را ، و فايده اين امر چيست ؟ گوييم كه : تكليف حالى است از احوال عين عبد ، و او را استعداد اين حالت هست كه تكليف كرده شود ، امّا استعداد وقوع مأمور به از او نيست . پس عين عبد طلب مىكند به استعداد خود از [ 131 - ر ] حق - سبحانه و تعالى - تكليف كردن را به آن چه در وسع او نيست ، و استعداد قبول آن ندارد . لا جرم حق تعالى امر مىكند بدان ، و وقوع مأمور به از عبد نمىخواهد ، چه عدم استعداد او را مىداند ، بلكه ارادهء وقوع ضد مأمور به مىكند از براى تحقّق استعدادش مر اين ضد را ، و فايدهء اين تميز مستعد قبول است از غير مستعد . فالرسول مبلَّغ : و لهذا قال شيبتني « هود » و أخواتها لما تحوى عليه من قوله « فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ » فشيّبه « كما أمرت » فإنه لا يدرى هل أمر بما يوافق الإرادة فيقع ، أو بما يخالف الإرادة فلا يقع . يعنى : رسول مبلغ امر الهى است و خادم او مطلقا ، خواه با او ارادت باشد و خواه نى . و لهذا رسول - صلى الله عليه و سلَّم - گفت : « مرا پير گردانيد سوره هود و اخواتش » ، از براى اشتمال او بدين قول كه : « مستقيم باش چنان كه امر كرده شدى » . لا جرم از اين انديشه در جوانى شيب طارى شد كه آيا امر موافق ارادت است تا مأمور واقع شود يا مخالف ارادت است تا واقع نشود و معصيت ظاهر گردد ، چه رسول - عليه السّلام - از روى نشأت عنصريه اش كه حاجب است از اطلاع بر حقايق دائما نمىداند كه مأمور على وفق الإرادة است تا منقاد امر الهى تواند شد يا نه بر وفق ارادت است تا مستلزم خروج از امر الهى گردد .