اعيان ايشان را . و نبى فعيل باشد به معنى فاعل يا مفعول ، يعنى به معنى مخبر از حق تعالى بندگان او را ، يا به معنى آن كه او را حق تعالى اخبار كرده است از غيب . و رسول نبيى باشد كه مأمور بود به وضع شريعتي ابتداء ، و نسخ [61] بعضى از احكام شريعتي كه پيش از او موضوع باشد . و ولايت مأخوذ است از ولىّ ، و آن قرب باشد . و ولايت بر دو نوع منقسم مىشود : ولايت عامه [ كه ] شامل باشد جميع مؤمنان را بحسب مراتب ايشان ، چنان كه حق تعالى مىفرمايد : « وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا » [62] الآية . و ولايت خاصّه شامل نباشد إلَّا واصلان را از سالكان . پس ولايت خاصّه عبارت باشد از فناى بنده در حق و بقاى او به حق . و مراد از فنا ، اينجا نه آنست كه عين بنده منعدم گردد مطلقا ، بل مراد ، فناى جهت بشريّت است در جهت ربّانيّت ، چه هر بنده را جهتى است از حضرت الهى كه كلام مجيد بدان اشارت مىكند : « وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها » [63] . و اين فنا و بقا جز به توجّه تام به حضرت حق حاصل نشود ، چه بدان توجّه جهت حقيّت او غالب گردد بر جهت خلقيّت او ، تا به غايتى كه قهر كند و افنا سازد جهت خلقيّت را بالكلّ ، چون انگشت كه به واسطهء مجاورت به آتش و به واسطهء استعداد او به آتش شدن ، و قابليتى كه در او مختفى است ، اندك اندك مشتعل شود تا به غايتى كه آتش گردد و فعل آتش از او ظاهر شود . و اين توجه ممكن نيست مگر بسبب محبّت ذاتى كه كامن است در ذات بنده . و ولايت ، باطن نبوّت است . و مرتبهء مرسل اعلى باشد از مرتبهء غير مرسل ، از براى حصول مرتبهء ولايت و نبوّت و رسالت مرسل را . و مرتبهء نبىّ غير مرسل اعلى باشد از مرتبهء ولىّ غير نبى ، از براى حصول مرتبهء ولايت و نبوّت نبى را . أمّا مرتبهء ولايت اعلى باشد از مرتبهء نبوّت و رسالت ، و مرتبهء نبوّت اعلى باشد از مرتبهء رسالت ، از آن كه ولايت اوليا جهت حقيّت ايشان باشد و نبوّت انبيا جهت ملكيّت ايشان بود ، چه به جهت ملكيّت مناسبت متحقّق شود به عالم ملايكه ، تا قبول وحى كند از ملك . و رسالت رسل جهت بشريّت ايشان باشد كه مناسب بود به عالم انسانى . و مشايخ عظام عليهم رضوان الملك العلَّام گفتهاند : مشرب هر يك از اوليا
[61] پا : و با نسخ . [62] س 2 ى 257 . [63] س 2 ى 148 .