بترسد از پروردگار خود ، و انقياد حكم او كند به قيام در مقام عبوديت از براى ادراك او تمييز مقام خود را از مقام ربّش ، چه خشيت تواضع است و تذلل مر عظمت رب را . و اين بنده ظاهر نشود به مقام ربوبيت تا عين رب باشد تا دعوى كند كه من اويم چنان كه اهل شطح به اظهار اين معنى قيام مىنمايند . قال تعالى معاتبا للمسيح و تنبيها للعباد : « أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ من دُونِ الله » [13] . و فرق در ميان محقّق و در ميان اهل شطح آنست كه چون هر يكى ظهور به مقام ربوبيت كند ، محقّق اظهار اين مقام نكند مگر وقتى از اوقات نه از غلبه وحدت ، بل از اعطاى حق هر مقامى از مقامات . و اگر او را گويند : بنده اى اعتراف كند و رجوع نمايد به مقام عبوديت از ربوبيت ، بلكه گويد : « الهى ! اگر يك بار گويى بندهء من ، از عرش بگذرد خندهء من » . اما اهل شطح مغلوب باشد به حكم مقام و قادر نباشد به رجوع . پس غيرت ايشان را به قهر مواخذه كند . و معلوم است كه تقيد به مقامى و عدم رجوع از او خالى از شوب كدورت هستى موهوم نيست ، لا جرم محقّق در مخاطبه اهل شطح و طامات مىگويد : < شعر > جهدى بنماى تا دويى برخيزد ور هست دويى به رهروى برخيزد تو او نشوى و ليك اگر جهد كنى جايى برسى كز تو تويى برخيزد < / شعر > دلنا [ 119 - ر ] على ذلك جهل أعيان في الوجود بما أتى به عالم . يعنى : دليل و راهنماى ما گشت در علم تمييز بين المقامين جهل بعضى اعيان موجودات ، و نادانستن او آن چه را عالم باللَّه باز مىنمايد ، گاهى از تمييز در ميان مقام ربوبيت و عبوديت و گاهى ظهور به ربوبيت با وجود مراعات أدب . و اين مثل آن سخن است كه مىگويند : « تعلمت الأدب ممن لا أدب له » . من أدب آموختم از بى أدب . و در بعضى نسخه ها « لما دلنا » است لا جرم جواب « لما » قول اوست كه مىفرمايد : فقد وقع التمييز بين العبيد ، فقد وقع التمييز بين الأرباب . پس تمييز واقع شد در ميان عبيد ، لا جرم تمييز واقع شد در ميان ارباب ، چه