استعدادات متجلَّى له تجلَّى مىكند در صور انوار مختلفة الألوان . و ببايد دانست كه رد و انكار واقع نمىشود مگر در تجلَّيات الهيه . از آن كه حق گاهى تجلَّى مىكند به صفات سلبيه . پس قبول مىكند آن را عقول ، چه از شأن عقول تسبيح است و تنزيه از هر چه در او شائبه نقصان است و تشبيه . و انكار مىكند او را از هر كه غير مجرّد است چون وهم و نفس منطبعه و قواى آن ، چه از شأن ايشان ادراك حق است در مقام تشبيه و صور حسيّه . و گاهى تجلَّى كند به صفات ثبوتيه . لا جرم قبول كند او را قلوب و نفوس مجرّده ، چه ايشان از روى تعلق به أجسام مشبّهاند و به اعتبار تجرد منزّه ، و انكار كند او را عقول مجرّده ، از براى عدم اعطاى شأن او صور حسيّه را ، بلكه انكار اين صفات نيز كند به اصالت . و در اين تجلَّى گاهى حق متجلَّى مىشود به صور كماليه ، چون سمع و بصر و ادراك و غير آن . و گاهى متجلَّى مىشود به صور ناقصه از صور اكوان ، چون مرض و احتياج و فقر . چنان كه حق سبحانه از نفس خود به لسان حبيب خويش خبر داد : « مرضت فلم تعدني و استطعمت فلم تطعمني » . و در فرقان حميد مىفرمايد : « من ذَا الَّذِي يُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً » [14] و امثال اين . پس قبول مىكنند آن را عارفان كه شناساى مظاهر حقاند ، و مىگويند ، بيت : < شعر > چه پادشاست كه از خاك پادشا سازد براى يك دو گدا خويشتن گدا سازد « ب أَقْرِضُوا الله < / شعر > » كديه كند چو مسكينان كه تا ترا بدهد مال و متكا سازد و مؤمنان محجوب انكار مىكنند از براى رسوخ اين معنى در اعتقاد ايشان كه حق - سبحانه و تعالى - متنزل نمىشود از مقام كمالى . پس هر يك از ايشان قبول مىكند آن چه را لايق شأن اوست از تجلَّيات الهيه ، و ردّ مىكند آن چه را شأن او معطى آن نيست . امّا انسان كامل آنست كه قبول كند حق را در جميع تجلياتش ، و او را بشناسد در جميع مظاهر اسماء و صفاتش ، و گويد ، بيت : < شعر > در مذهب اهل كشف و ارباب شهود عالم همه نيست جز تفاصيل وجود چندين صور ار چه ظاهرا روى نمود [ 107 - ر ] چون در نگرى نيست بجز يك موجود < / شعر >