ازين طايفه نيز هويّت را مقدّم بر احديّت داشته ، و ملاحظهء تجرّد را در حضرت احديّت تعيّن و قيد او انگاشته ، گفتهاند : مبدأ تعيّنات حضرت هويّت است ، و تجلَّى اوّل عبارت است از تعيّن ذات در حضرت احديّت ، يعنى از تنزّل از هويّت به احديّت و تجلَّى دوم از احديّت به واحديّت [48] ، و اين هر دو مستقيم است . بارى بر هر تقديرى ، تجلَّى اوّل را مقام أو أدنى و أحديّة الجمع و طامهء كبرى گويند ، و تجلَّى دوم را قاب قوسين و مجمع البحرين خوانند . پس أو أدنى در نزول مقدّم است از قاب قوسين ، و در رجوع مؤخّر . پس سرّ « فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » [49] كه مبيّن معراج است به شرح محتاج نيست . و همچنين هر تجليى از تجليّات و هر تعيّنى از تعيّنات مقتضى تميز حضرتى است از حضرات ، و موجب تحقّق مرتبه اى از مراتب ذات . پس از غيب مطلق تا آخرين مرتبهء مظاهر حق ، و از اطلاق وجود تا تقيّد شهود يك ذات است كه بحسب اختلاف تجليّات و تعيّنات مسمّى به مراتب و حضرات گشته است . و اين تعيّنات اعتبارات محضه و اضافات صرفه است چنان كه اگر واحد را ربع أربعه و ثلث ثلثه و نصف اثنين و ضعف نصف گويند ، اين نسبت و اضافات قادح واحديّت او نيست . همچنين اطلاق اسماء مراتب و حضرات به اعتبار تجليّات و تعيّنات بر ذات رفيع الدّرجات ، مانع احديّت او نيست . < شعر > جز يكى نيست نقد اين عالم باز بين و به عالمش مفروش گل اين باغ را توئى غنچه سر اين گنج را توئى سرپوش پرده بردار تا ببينى خوش دست با دوست كرده در آغوش آن شناسد حديث اين دل مست كه ازين باده كرده باشد نوش < / شعر > و شيخ شرف الدّين داود قيصرى قدّس سرّه در « مطلع خصوص الكلم في معانى فصوص الحكم » در تقرير تنزّل حقيقة الحقائق از عالم غيب ذاتى به عالم شهادتى حسّى ، و ظهور او در هر عالمى از عوالم بدانچه لايق اوست آورده است : < شعر > حقيقة ظهرت في الكون قدرتها فأظهرت هذه الأكوان و الحجبا تنكَّرت لعيون العالمين كما تعرّفت لقلوب عرّف أدبا فالخلق كلَّهم استار طلعتها و الأمر أجمعهم كانوا لها نقبا < / شعر >