الذي سيق له . يعنى در آن كتاب اشارت [ 87 - ر ] بدين معنى كرد به قولش كه گفت : هر اسم الهى متسمى به جميع اسماء الهيه است و منعوت به همهء نعوتش . قول ابو القاسم قسّى اين بود ، و شيخ - قدّس الله سرّه - از براى توضيح كلام او مىگويد : معنى اين كلام در اين مقام آنست كه هر اسم دلالت مىكند بر ذات و بر معنيى كه اين اسم مسوق و موضوع از براى اوست و اطلاق او به اعتبار اين معنى است ، و اين معنى طالب و مقتضى اين اسم است . پس از آن روى كه دلالت بر ذات مىكند او راست جميع اسماء ، و از روى دلالتش بر اين معنى خاص منفرد و متميّز است از غيرش ، چون رب و خالق و مصور و غير اين . پس اسم عين مسمّى است از روى ذات ، و غير مسمّى است از حيثيت معنى مخصوص كه اين اسم مسوق از براى اوست . فإذا فهمت أن العلىّ ما ذكرناه علمت أنه ليس علو المكان و لا علو المكانة ، فإن علو المكانة يختص بولاة الأمر كالسلطان و الحكام و الوزراء و القضاة و كل ذى منصب سواء كانت فيه أهلية لذلك المنصب أو لم تكن ، و العلو بالصفات ليس كذلك . يعنى هر گاه كه فهم كردى آن چه ما ذكر كرديمش كه آن كه علوّ او به ذات اوست ، علوّ او بحسب مكان و مكانت نتواند بود ، هر آينه دانستى كه علوّ او علوّ مكان و علوّ مكانت نيست ، چه علوّ مكانت مختص است به ولاة ، چون سلطان و حكام و وزراء و قضاة و صاحب هر منصبى ، خواه در وى اهليّت اين منصب باشد چون سلطان عادل و وزير عاقل و قاضى غير جاهل ، و خواه او را اين اهليّت نباشد . و علوّ به صفات همچنين نيست از براى آن كه على به علو مكانت بعد از زوال مكانت از او على نمىماند . چنان كه سلطان و وزير و حاكم و قاضى از مناصب خود معزول شوند ، چه علو در حقيقت مرتبه راست نه ايشان را ، و على به صفات الهيه معزول نگردد . و اين علو از او ابدا زايل نشود . پس ظنّ تو چيست در حق آن كه علوّ او ذاتى باشد و صفاتى ، و هم مرتبتى و مكانى . و حق - سبحانه و تعالى - على است بجميع اين اقسام جمعا و تفصيلا ، و انسان كامل را نيز از اين اقسام نصيب است . فإنه قد يكون أعلم الناس يتحكم فيه من له منصب التحكيم و إن كان أجهل