يعنى : چون امر در نفس خويش واحد باشد پس آن كه مسمّى است به طبيعت جز وجود حق كيست و ظهور يافته از طبيعت به غير افرادش [21] از اعيان موجودات چيست ؟ و ناقص نمىشود از طبيعت چيزى به ظهور ، و زايد نمىگردد به عدم ظهور چون انسانيت ، از آن كه نقصان و زيادت از خواص أجسام است . و ببايد دانست كه طبيعت نزد اهل حق اطلاق كرده مىشود بر قوت ساريه در جميع أجسام ، خواه عنصرى باشد و خواه فلكى و خواه بسيط باشد و خواه مركَّب ، و آن عين صورت نوعيه است كه مر أجسام راست از براى اشتراك در طبيعت و اختصاص صور نوعيه . و طبيعت مر نفس كليه را به منزله آلت است در اظهار جسم و تدبيرش ، و در حيوان طبيعت به منزله روح حيوانى [ است ] ، چه به او تمام مىشود فعل و انفعال . پس افراد او چون آلات شد نفوس مجرّده جزئيه را ، چنان كه تجلَّى طبيعت آلت است مر نفوس مجرّده كليّه را . لا جرم طبيعت مظهر اسم موجد باشد كه از سدنه ربّ است . و ما الذي ظهر غيرها : و ما هي عين ما ظهر لاختلاف الصور بالحكم عليها : فهذا بارد يابس و هذا حار يابس : فجمع باليبس و أبان به غير ذلك . يعنى : چيست آن چه ظاهر شد از طبيعت غير او بحسب حقيقت . يعنى اوست كه ظاهر شده است در صورت مراتبش نه غير او ، و حال آن كه طبيعت عين آن چه ظاهر شده است نيست ، چه طبيعت [ 85 - ر ] واحدة است در حقيقت و حكم ، و آن چه از او ظاهر گشته مختلف است به صورت و حكم . پس اين بارد يابس و آن حار يابس . پس جمع كرد در ميان اين دو به يبس از براى تنبيه بر اصل جامع ، و جدا ساخت به حرارت و برودت از براى تنبيه بر نوعيت . و الجامع الطبيعة ، لا ، بل العين الطبيعية . و حال اينكه جامع در ميان صور طبيعت است بلكه عين واحدة معهوده ، كه ظاهر شده است به صور همهء موجودات ، عين طبيعت است . فعالم الطبيعة صور في مرآة واحدة ، لا ، بل صورة واحدة في مرايا مختلفة . يعنى : عالم طبيعت صور مختلفهء حاصله است در مرآت ذات الهيه بى آن كه حاصل شود تعدّد و تكثّر در آن مرآت . بعد از آن اضراب كرد و گفت : بلكه صورت واحدة است كه آن ذات الهيّه است در مراياى [22] مختلفه كه آن اعيان است . كقوله شعر :