و مكانت راست نه او را . و علو مكان و مكانت نيز به تجلَّى حق است به اسم « على » مر ايشان را . پس علو ذاتى نيست مگر حضرت الهى را ، و اين معنى بر تقدير نافيه بودن كلمهء ماست در « فما كان » . امّا اگر موصوله باشد و مراد تشبيه حق بود بدانچه تنزيه كرده بود كه « على » بودن است به مكان و مكانت ، معنى آنست كه آن كه على لذاته است در مرتبهء احديت و مقام الوهيت هم اوست كه على است به علو مكان و مكانت در مرتبهء ديگر ، چون غير خويش كه علو او ذاتى نيست . و قول شيخ كه مىگويد : « فعلو المكان كالرحمن على العرش استوى » ، مؤيد اين معنى است ، و اين معنى از جمله ظهور حق است به صفات كونيه ، چنان كه مىگويد : « مرضت فلم تعدني من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا [9] » . پس بر اين تقدير علو مكان و مكانت را باشد ، و حق را به تبعيت اين دو . چنان كه نفس خود را وكيل عباد ساخت كه « أَلَّا تَتَّخِذُوا من دُونِي وَكِيلًا ) * [10] * ( رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لا إِله إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْه وَكِيلًا » [11] ، با وجود آن كه مالك همه ملك اوست . و اين بدان معنى است كه حق تجلَّى كرد به اسم « على » ، و علوّ به مكان و مكانت داد و به تبعيت اين دو نفس خود را در بعض مراتب تنزلاتش اثبات علو كرد ، و هر كه داند [ كه ] در وجود غير حق نيست ، دريابد كه « على » بالذات و بالتبعية جز او نيست . و نيز معلوم كند كه هر چه « على » است به تبعيت ، هم « على » است به علو ذاتى به اعتبارى ديگر ، چنان كه در قول شيخ كه مىگويد : « فالمسمّى محدثات هي العلية لذاتها و ليست الا هو » مشروح خواهد شد . فعلوا المكان « ك * ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » و هو أعلى الأماكن . و علو المكانة « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه » ، و « إِلَيْه يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه » ، « أَ إِله مَعَ الله » . يعنى : از آن چه اقتضا مىكند نسبت علوّ مكانى را به حق سبحانه و تعالى قول اوست كه « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » [12] . و « عرش » اعلى الأماكن است و حق بر وى مستوى بحسب ظهورش در وى .