و اين حكمت را تخصيص به إدريس - عليه السّلام - از آن جهت مناسب ديد كه إدريس مبالغه داشت در تطهير نفس خويش به رياضات شاقه ، و در تقديس از صفات حيوانيه ، تا روحانيت او بر حيوانيتش غالب شد ، و كثير الانسلاخ از بدن گشت و صاحب معراج آمد ، و او را مخالطه با ملايك و أرواح مجرّده است ، و گويند : شانزده سال نخورد و نخفت [1] ، تا عقل مجرّد باقى ماند . العلو نسبتان : علو مكان و علو مكانة . فعلو المكان « وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا » . چون در بيان مرتبهء إدريس - عليه السّلام - * ( وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا ) * [2] آمده ، و نتيجهء تقديس علوّ است از هر چيزى ، شيخ - قدّس الله سرّه - اين فص را تخصيص كرد به تحقيق علو و شروع در بيان او . و « علو » را تقسيم كرد به علوّ مكان و علوّ مكانت ، يعنى مرتبت . و در ازاى اين سفل نيز منقسم مىشود به دو قسم : سفل مكان ، چون مركز ، و سفل مكانت ، چون مرتبهء مشركين ، كه آن اسفل سافلين است . [ 76 - ر ] و چون علوّ نسبتى بود از نسب ، به جاى « العلوّ علوان » ، « العلو نسبتان » گفت ، تا تقدير آن باشد كه « العلوّ له نسبتان » . و أعلى الأمكنة المكان الذي تدور عليه رحى عالم الأفلاك و هو فلك الشمس و فيه مقام روحانية إدريس عليه السّلام . ببايد دانست كه عالىترين امكنه از رويى عرش است كه محدد جهات است و فلك شمس را اعلاى امكنه داشتن به اعتبار آنست كه قلب عالم افلاك و وسط اوست ، و مدار عالم افلاك بر وى است ، نه بدان معنى كه مركز باشد ، و دوران افلاك بر وى بود ، بلكه بدان معنى كه مىگويند : مدار بدن بر قلب است يعنى از او و اصل مىشود فيض به جميع بدن . پس از فلك شمس و اصل مىشود فيض به جميع افلاك ، چنان كه از كوكب او منوّر است جميع افلاك و به وى مرتبط است كواكب چون ارتباط ولات به سلطان ، اگر چه هر يكى را روحانيت خاصه است كه بدان استفاضه مىكند فيضى خاص از جناب الهى . چنان كه هر نفسى را از نفوس فيضى است خاص از روى عين ثابته اش كه در ميان او و حق واسطه نيست . و فيض عام است به واسطهء عقل اوّل ، و نفس كليّه و باقى روحانيات افلاك