زيرا كه اگر جهد كنى در آن حالت كه صورت را در آينه مىبينى كه جرم آينه را بينى ، نتوانى ديد تا بغايتى [ كه ] بعض ناظران در آينه گفتند كه : « صورت ميان چشم ناظر و آينه است نه در آينه ، و صورت مرئيه حاجب است از رؤيت مرآت » . < شعر > تويى حجاب خود ار نه ز دوست خالى نيست به هر جهت كه نهى روى از نشيب و فراز < / شعر > هذا أعظم ما قدر عليه من العلم ، و الأمر كما قلناه و ذهبنا إليه . يعنى : اعظم امور بر آن آينه مدرج است ، و امر آنست كه ما گفتيم و بر آن رفتيم كه اين آينه مثالى است كه حق - سبحانه و تعالى - نصب كرده است از براى تجلَّى ذاتى ، تا هر كس از اهل عالم در وى نظر اندازد ، و جز صورت خود نبيند . پس داند كه ذات الهيّه را ديدن ممكن نيست مگر در هنگام تجلَّى اسمائى از وراى حجب نوريّه و صفاتيّه ، كما جاء في الحديث : « سترون ربكم كما ترون القمر ليلة البدر » . و امثال اين در احاديث بسيار است . قال الشاعر : < شعر > كالشمس تمنعك اجتلاءك وجهها و إذا اكتست برقيق غيم أمكنا دلير در رخ خويش نمىتوان نگريست كه هم فروغ خود او را حجاب مىگردد < / شعر > و قد بينا هذا في الفتوحات المكية . شيخ در باب شصت و سيوم از « فتوحات » در معرفت بقاى نفس در برزخ ميان دنيا و آخرت از براى تعريف حقيقت برزخ مىفرمايد كه : برزخ حاجزى است معقول ميان متجاورين ، كه اين برزخ مىفرمايد كه : برزخ حاجزى است معقول ميان متجاورين ، كه اين برزخ از يكى از اين دو متجاور نيست بلكه در وى قوت از هر يكى هست . چون خط فاصل در ميان ظلّ و شمس ، و آن جز خيال نيست ، چنان كه [ آدمى كه ] صورت خود در آيينه مىبيند و به علم قطعى در مىيابد كه ادراك صورت خود به وجهى از وجوه كرده است و از وجهى ديگر نكرده ، از آن كه به جهت صغر جرم آينه و كبر او [ 38 - پ ] صورت خود را گاهى صغير مىبيند و گاهى كبير . و ديدن صورت خود را منكر نمىتواند شد . و مىداند كه صورت نه در آينه است و نه در ميان او و آينه . پس او نه صادق باشد من كل الوجوه ، و نه كاذب در اين قول كه گويد : صورت خود را ديدم ، صورت خود را نديدم . پس تأمّل كن كه اين صورت كجاست و محل او كدام است ، و شأن او چيست . پس او منفيى است ثابت ، و موجودى است معدوم ، و معلومى است مجهول ، لا جرم حضرت حق - سبحانه و تعالى - آينه را از براى صرف مثال اظهار كرده است تا بنده بتحقيق داند كه در ادراك آن چه در عالم است چون نصيبهء او عجز و حيرانى است هر آينه در معرفت خالق وظيفة او غير اعتراف به نادانى نيست .