و به مشاهده و عيان دانند نه به مجرّد حكم نص و إذعان كه هر تجلى [ 184 - ر ] اعطاى خلقى جديد مىكند ، و اذهاب خلقى مىنمايد ، و در هر زمانى فنا و بقا به تجلى اوست . و از آن روى كه خلق جديد هم از جنس خلق است ، محجوبان را اطلاع بر خلق جديد حاصل نمىشود ، و مىپندارند كه همان خلق اوّل است كه سالها باقى است ، اگر چه عارفان در نظر اوّل اين معنى را ادراك مىكنند بى هيچ تكلفى . و تمثيل اين به نور چراغى توان كرد كه هر نفسى آن چراغ را وجودى ديگر متجدد شود ، و كسى كه عقل او قاصر است چون نور چراغ را بر يك نسق مشتعل بيند ، پندارد كه شعلهء او از ابتداء تا انتها يك شعله است بعينه ، و عقلاء يقين دانند كه هر لحظه او را صورتى ديگر متجدد مىشود . بيت : < شعر > هم امر محققى و هم صرف خيال جوينده يى آن چه نزد عقل است محال هر لحظه شود وجود و حال تو جديد با آن كه همانى ابدا در همه حال < / شعر > < / لغة النص = فارسي >