دنيا و آخرت نيز نمىاندازند . و بعضى متحمل بار تزكيه و تصفيه و تبديل اخلاق سيّئه به حسنه گشته ، به آهستگى در راه مىروند ، و بعضى به جانب مطلوب حقيقى ركائب نمىرانند و در بيابان هوى و هوس سر گرداناند . < شعر > فمنهم قائمون بها به حق و منهم قاطعون بها السباسب < / شعر > يعنى : از اصحاب آن مذاهب طايفه [ اى ] قائم شدهاند به سبب آن ركائب و سير و سلوك طريق مستقيم اعتدال به حق ، يعنى نفوس خود را به طاعت و سير الى الله به حق قائم گردانيدهاند و در تجلى حق ، حق را به حق ديده و مستقيم گشتهاند ، و طايفهء ديگر به سبب آن ركائب قطع بيابان و صحراى طلب و استدلال و تحمّل مشاق رعايت شرايع و متابعت كاملان در سير الى الله را در راه حق برداشته به جانب [ 164 - پ ] حق مىروند و قطع منازل و مراحل مىنمايند تا به مقصود رسند . و « سباسب » جمع سبسب است . و سبسب بيابان و صحرا است و آن طايفه اوّل كه قائمون به حقاند ، جماعتىاند كه امور را چنانچه حق دانستن است دانستهاند و بر آن عمل نموده و سعادت ابدى يافته و مقصود آفرينش حاصل كرده . و طايفهء دوم كه قاطعان سباسباند ، آنهايند كه در بيداء طلب و سلوك سرگرداناند و حقيقت امر بر ايشان تا غايت ظاهر نشده است و در تحت حكم اسم « الظاهر » اند ، و هنوز از حجاب ظلمانى بالكل خلاص نيستند . < شعر > فأما القائمون فأهل عين و أما القاطعون هم الجنائب < / شعر > يعنى : اما آنها كه قائمون به حقاند واصلان اهل شهوداند كه از خودى خود در تجلى الهى فانى شده ، به حق قائم شده ، و حق عين ذات و صفات ايشان شده ، حق را به حق ديدهاند . و اما قاطعان بيابان طلب و سالكان مسالك تعب ايشان جنائباند . و جنائب جمع جنيبه است و جنيبه آن مركب را مىگويند كه پيش پيش سلاطين مىكشند . و اينجا جنائب سايران الى اللَّهاند حامل زاد تقوى و طاعت برداشته در راه حق مىروند ، و هنوز به منازل قلبيه و قرب نرسيدهاند . < شعر > و كل منهم يأتيه منه فتوح غيوبه من كل جانب < / شعر > يعنى : هر يكى از اين قائمان به حق و از اين قاطعان بيداء طلب مىآيد به او از حق فتوحات غيبيه و عطاياى الهيه از هر جانب . يعنى از جانب روحانيات و جسمانيات فتوحات اسماء الهيه و تجليّات ذاتيه و صفاتيه بر هر يكى از اين مذكورين از مبدأ