أنه عين الأشياء ، و الأشياء محدودة و إن اختلفت حدودها . يعنى : « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » [32] را حمل بر نفى مثليّت و قصد به وجود مثل نكنيم ، بلكه مقصود مبالغه باشد در تنزيه بطريق كتابت . چنان كه « مثلك لا يبخل » . يعنى هر كه به كرم كامل موصوف باشد چنان كه ترا بدان اتصاف است اصلا بخل نكند . و مراد [33] نفى بخل است از مخاطب ، بىملاحظه مماثل ، هم تحديد لازم مىآيد . بتحقيق آن چه مفهوم مىشود از آيات ، چنان كه ايراد بعضى از آن بتقديم رسيد ، و هم بتحقيق مفهوم همين آيت كه مفهوم سلب مثليّت أشياء است ، و أشياء محدوده و ممتاز از محدود محدود . و به اخبار صحيح نبوى از حضرت حق كه فرمود : « كنت سمعه و بصره » ، هم تحديد مفهوم مىگردد كه خود را عين أشياء داشت ، و أشياء محدوده است به حدود مختلفه . فهو محدود به حد كل محدود . فما يحدّ شيء إلا و هو حدّ الحق . پس حق محدود است به حدّ هر محدودى . يعنى متعيّن است به تعيّن هر متعيّنى ، از آن كه او عين هر محدود است ، پس حدّ او حدّ حق است . فهو الساري في مسمى المخلوقات و المبدعات . پس حق است سارى در مسمّاى مخلوقات ، يعنى حقايق مقرونه به زمان ، و در مسمّاى مبدعات ، يعنى حقايق غير مقرونه به زمان . و لو لم يكن الأمر [34] كذلك ما صح الوجود . و اگر سريان حق در موجودات نبودى ، هيچ چيز را وجود حاصل نشدى ، چه هستى هر موجود بنفس خود نيست ، به حق است بلكه حق است ظاهر بر اين صورت . فهو عين الوجود . پس حق عين وجود محض است . « فهو * ( عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ » بذاته ، « وَلا يَؤُدُه » حفظ شيء . يعنى : چون حق عين وجود باشد و وجود به ذات خود محيط جميع أشياء است و علم به احوال همه أشياء [ دارد ] ، و نگاه دارنده از انعدام [ اوست ] ، پس بر هر چيزى حفيظ باشد بدان معنى كه همه أشياء را مىداند و علم او محيط است به حقايقش ، و
[32] س 42 ى 11 . [33] قا : و مرا . پا : و مراوراد . [34] قا : و لو لا الأمر .