اوست . خواجه - قدّس سرّه - مىفرمايد ، بيت : < شعر > ماييم همه ظلال و اشخاص اسماست بر گردش شخص گردش سايه گو است هر صورت و هر صفت كه منسوب به ماست آن جمله ز اقتضاى اسماء خداست < / شعر > فإنه لا يكون صراطا إلا بالمشي عليه . يعنى : صراط را صراط نتوان خواند بى آن كه مشى بر وى متحقق گردد . اين سخن تعليل آنست كه در كلام سابق اسناد حركت بر رب - كه متنوع است - لازم آمده بود . < شعر > إذا دان لك الخلق فقد دان لك الحق < / شعر > چون بيان اين معنى بتقديم رسيد كه حركت هر صاحب روح به تبعيت حركت ربى است كه حاكم اوست ، متصدى شد به بيان تبعيت حق مر خلق را ، و مىگويد : هر گاه كه خلق اطاعت تو كنند حق نيز اطاعت كرده است از آن كه طاعت خلق ظل طاعت حق است كه سابق است بر طاعت ايشان . و سبب طاعت حق طاعت غير تست مر حق را به قبول تجلَّى وجودى و حسن تلقى به قبول احكام اسماء الهى . و حق مطيع است هر كه را اطاعت او ورزد كه : « أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » . و در حديث قدسي آمده كه : « من أطاعني فقد أطعته و من عصاني فقد عصيته » . < شعر > و إن دان لك الحق فقد لا يتبع الخلق < / شعر > [ 145 - پ ] ) * يعنى : اگر حق بر تو تجلى سازد از روى كشف اسرار به اطاعت تو پردازد ، گاهى خلق ربقهء تبعيت را زينت رقبه خود سازند ، و به قبول حقايق اسرار و إذعان احكام تجلى پروردگار پردازند . چنان كه شيمهء اهل ارادت و ايمان و طريقه ارباب انقياد و إذعان است به انبياء و اولياء . و گاهى از منهج تبعيت انصراف جويند و از قبول اسرار الهى و انقياد احكام تجلى امتناع ورزند . چنان كه ديدن كافران و منكران اهل الله و بىخبران مطرودان از درگاه إله است . و سبب اين امتناع امتناع اعيان ايشان است در غيب از نور حق و اباى ايشان از قبول فيض از جناب مطلق ، چه بر ايشان ظاهر نمىشود مگر آن چه در اعيان شأن مكنون است . يا معنى بيت آن باشد كه : اگر طاعت تو كند حق ظاهر در صورت تو ، گاهى خلق به انقياد تو تن در دهند به حكم مناسبتى كه ميان تو و ايشان است در أرواح و