مىبينى از وحدت و كثرت جمعا و فرادى . اگر وحدت مىبينى فقط ، پس تو با حقّى تنها از براى ارتفاع اثنينيت ، و اگر كثرت مىبينى پس تو با خلقى تنها ، و اگر وحدت را در كثرت محتجب بينى و كثرت را در وحدت مستهلك يا بى جامع بين الكمالين و فايز به مقام حسنين باشى و اين مقام فرق بعد الجمع است ، و اوّل مقام جمع و دوم مقام فرق . و خواجه - قدّس الله سرّه - در رباعى اشارت بدين مقامات كرده ، گفتهاند . رباعى : < شعر > ما از حق و حق ز ما نيست جدا بنگر همه در خدا و در جمله خدا بل هر چه ببينى همه خلق است نه حق لا بل همه حق نه خلق بيند دانا < / شعر > * ( قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ . ) * [ 84 - ر ] ) * يعنى : اسماعيل با إبراهيم گفت : اى پدر من بكن آن چه بدان مأمور گشته اى . چون نسبت سالك به شيخ مكمّل نسبت ولد است به والدش ، شيخ نقل كلام به حكايت إبراهيم كرد عليه السّلام با ولدش . و قول مريد مر شيخ را كه « افْعَلْ ما تُؤْمَرُ » عبارت از تسليم اوست نزد شيخ ، و اشارت بدين كه فعل شيخ از نفس او نيست بلكه به امر پروردگار است و او واسطه است در ميان سالك و حضرت حق . و الولد عين أبيه . و ولد عين پدر خود است به حكم اتحاد حقيقت و فيضان او از جميع اجزاى وجود پدر . و از اين روى كه بعضى پدر خود است اگر غير پدر است از روى تعيّن و تشخص . فما رأى يذبح سوى نفسه . پس نديد غير ذبح نفس خويش را كه ، عبارت است از صورت افناى او از انانيّتش . و فداه يذبح عظيم . يعنى حق - سبحانه و تعالى - فدا داد از براى ولد به ذبح عظيم . ذبح به كسر ذال قربانى است ، و قربانى را از آن جهت به عظيم وصف كرد كه ظاهر بدين صورت عظمى است كه عظمت تامه او راست . و از براى اظهار اين سرّ فرمود : فظهر بصورة كبش من ظهر به صورت انسان . يعنى ظاهر به صورت كبشيه هم اوست كه به جميع صور انسانيه و غير آن ظهور يافته است از آن كه حقيقت كليه هر گاه كه متعيّن شود به تعيّنى كلَّى ، نوعى گردد از