از تشبيه در مقام تشبيه ذاهل مباش . بيت : < شعر > معرّاست ذاتش ز تنزيه تو مبرّا صفاتش ز تشبيه تو يكى زين دو منصب مكن اختيار ولى داد هر يك بده مرد وار ز تنزيه و تشبيه اگر آگهى خبر دار حقى و مرد رهى < / شعر > < شعر > فما أنت هو : بل أنت هو و تراه في عين الأمور مسرّحا و مقيدا < / شعر > يعنى : تو او نيستى بدان اعتبار كه غيرى ، از آن كه مقيدى و ممكن و محتاج ، بلكه تو اويى ، از آن كه در حقيقت هويّت ظاهرهء اويى به صفتى از صفات در مرتبه اى از مراتب وجودش . پس ذات و وجود و صفات تو همه به دو راجع است . لا جرم حق را مىبينيم [ كه ] مبقى وجود است بر حال اطلاقش در عين مقيّدات ، و مقيّد وجود است در مراتب ظهورش . حاصل آن كه تا هستى تو در ميان است از او بر كنارى ، و چون محو او گشتى عين يارى . بيت : < شعر > تنا پاى اين ره ندارى چه پويى دلا جاى اين شه ندارى چه جويى تو جانى و انگاشتستى كه شخصى تو آبى و پنداشتستى سبويى يقين دان كه او تو نباشد و ليكن چو تو در ميانه نباشى تو اويى < / شعر > قال تعالى « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » فنزه ، « وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » فشبّه . [ و ] قال تعالى « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » فشبه و ثنّى ، « وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » فنزّه و أفرد . در قواعد عربيت « كاف » گاهى زايد مىآيد ، و گاهى غير زايد . پس در قول حق - سبحانه و تعالى - [ كه ] مىفرمايد : « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * [14] الآية ، اگر كاف زايد باشد ، معنى آنست كه حق را - سبحانه و تعالى - مماثلى نيست ، و اين تنزيه است ، و اثبات سمع و بصر بر وجهى كه عباد نيز بدان موصوف است ، تشبيه است . و اگر « كاف » را زايد نداريم در نفى [ 62 - ر ] مثل مثل ، اثبات مثل است ، و اين تشبيه است ، و در اثبات سمع و بصر بر طريق حصر كه سميع و بصير اوست نه غير او ، افراد و تنزيه است از نقصان عدم سمع و بصر . لو أن نوحا عليه السلام جمع لقومه بين الدعوتين لأجابوه : فدعاهم جهارا ثم دعاهم اسرارا ، ثم قال لهم : « اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّه كانَ غَفَّاراً » . و قال : « دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً » . يعنى : اگر نوح - عليه السلام - كه اين حكمت در كلمه و مرتبهء اوست