< شعر > فان قلت بالتنزيه كنت مقيّدا و إن قلت بالتشبيه كنت محدّدا و ان قلت بالأمرين كنت مسدّدا و كنت اماما في المعارف سيّدا < / شعر > يعنى : چون دانستى كه هيچ تنزيهى بىشايبهء تشبيه نيست ، و هيچ تشبيهى بى غايلهء تنزيه نه ، پس اگر قايل [ به ] تنزيه شوى مقيّدى ، و اگر قايل به تشبيه شوى محدّدى ، و اگر قايل به امرين باشى مسدّدى ، و در ميان اهل معارف امام و سيّد ، از آن كه روى به طريق متابعت انبيا نهاده اى ، و داد اين دو مقام چنانچه مىبايد داده اى . [13] < شعر > فمن قال بالاشفاع كان مشرّكا و من قال بالافراد كان موحّدا < / شعر > پس هر كه قايل شود به شفع به اثبات ديگرى ، غير حق را با حق شريك ساخته باشد ، و آن كه قايل به افراد گردد و با حق هيچ غيرى ، اثبات نكند موحّد باشد . بيت : < شعر > غيرى چگونه روى نمايد چو هر چه هست عين دگر يكيست به ديدار آمده < / شعر > آرى به بيان اين مقام از سر بصارت مىگويد . بيت : < شعر > تا چشم باز كردم نور رخ تو ديدم تا گوش بر گشادم آواز تو شنيدم چندان كه فكر كردم ، چندان كه ذكر كردم چندان كه سير كردم بيرون ز تو نديدم < / شعر > < شعر > فايّاك و التشبيه ان كنت ثانيا و ايّاك و التنزيه ان كنت مفردا < / شعر > يعنى : بپرهيز از تشبيه وقتى كه واحد حقيقى را دو سازى به اثبات غيرى [ 61 - پ ] با او ، چون مؤمنى و دو قديم اثبات نمىكنى ، پس حادثى را تشبيه به حق نكن در وجود و صفات لازمه اش ، از آن كه وجود حق قديم است ، و وجود غير حادث ، و صفات حق ذاتى ، و در آن صفات او را حاجت به ديگرى نه ، و آن چه حق راست از صفات ، بر وجه كمال است و پايدار ، و غير را بر سبيل عكس و ظلال و مستعار ، بل چون سرابى است كه وجود او موهوم است ، و در حقيقت معدوم است ، لا جرم تشبيه متصور نشود . و اگر قايل به حقيقت واحدة شوى در مقام جمعش به الهيّت و در مقام تفصيلش به الوهيت ، پرهيز كن از تنزيه فقط ، بلكه از تنزيه در مقام تنزيه غافل مشو ، و