و ببايد دانست كه ولايت منقسم مىشود به مطلقه و مقيّده . أعنى به عامه و خاصه ، از براى آن كه ولايت من حيث هي هي صفت الهيه مطلقه است و از حيثيت استناد او به انبيا و اوليا مقيّده ، و متقوّم به مطلق و مطلق ظاهر در مقيّد . پس همه ولايت انبيا جزئيات نبوّت مطلقه است . چون اين معلوم شد ، بدان كه مراد شيخ از ولايت خاتم رسل ، ولايت مقيّدهء شخصيّهء اوست . و شك نيست كه سبب اين ولايت به ولايت مطلقه چون نسبت ولايت ساير انبيا است به ولايت مطلقه . و خاتم رسل وى است به اعتبار باطن ، و رسول به اعتبار تبليغ احكام و شرايع ، و نبى به اعتبار انباء از غيوب و تعريفات الهيّه . و خاتم الأولياء وى است به اعتبار باطن و باطن او باطن خاتم الرسل است كه اگر خاتم رسل را اين كمال نبودى ، خاتم رسل نشدى . و وارث است از خاتم رسالت شرايع و احكامش را ، و آخذ است از اصل بى واسطه . كما ورد في حق النّبى : « فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى » [38] . يعنى بى واسطه و مشاهده [ 44 - پ ] مر مراتب را . پس تفوّق كلَّى او راست و اعطا و افاضه به واسطه و بى واسطه از شأن اوست . و هو حسنة من حسنات خاتم الرسل محمد صلَّى الله عليه و سلَّم مقدّم الجماعة و سيّد ولد آدم في فتح باب الشفاعة . يعنى : خاتم ولايت صورت درجه اى از درجات و حسنه اى از حسنات خاتم رسالت است و مظهرى از مظاهرش . و اين حسنه [ اى ] است كه مسمّى است به وسيله در اعلى مراتب جنان ، و مقام آن محمود موعود است نبى را - عليه الصلوات الرّحمن - . و چون خاتم الأولياء حسنه [ اى ] از حسنات خواجهء كاينات است ، خواجه - عليه السّلام - هر آينه بر جماعت انبيا و اوليا مقدّم و سيّد ولد آدم و فاتح باب شفاعت در موقف اعظم بود . فعيّن حالا خاصا و ما عمم ) * [39] . پس تقييد كرد حضرت الهى به حال خاص كه آن فتح باب شفاعت است . اگر « و ما عمم » بى واو باشد - چنان كه در بعضى نسخ است - صفت بعد صفت بود مر حال را ، و معنى آن باشد كه آن حال را تعميم نكرد و ديگرى را در آن
[38] س 53 ى 10 . [39] عف : خاصا ما عمم . شارح اين شرح يك حدس را با توجه به صورت « خاصا و ما عمم » زده است .