بود كه آن را ترصيع خوانند چنانك گويند نظم منبع مجد و آفتاب شرف * معدن فضل و آسمان كرم و اگر هر دو مجتمع شوند ترصيع تام بود چنانك گويند شعر اى منور به تو نجوم جمال * وى مقرر به تو رسوم كمال و مثال مشاكلت تام در ادوات تكرار حرف ندا است در اول اين دو مصرع و تكرار با در لفظ به تو و مشاكلت تام در حركات و حروف كه در اجزاء لفظ باشد باعتبارى ديگر مشاكلت ناقص بود در الفاظ و مثال مشاكلت تام در بسايط الفاظ تكرار رديف بود يا حاجب در اواخر ابيات چنانك پارسى گويان را متداول است و يا تكرار كلمه اى در همه ابيات يا همه مصراعها بر حسب التزام شاعر و يا اشتراك اول در همه ابيات در يك كلمه كه آن را مجنح خوانند يا اشتراك اول و آخر هر بيت در يك كلمه كه آن را رد العجز على الصدر خوانند و بعضى آن را بيت دايره خوانند و اگر مشاكلت لفظ با مخالفت معنى بود آن را تجنيس تام خوانند مانند عين و عين به دو معنى و اگر بحسب كتابت بود آن را تصحيف خوانند و مثال مشاكلت تام در الفاظ مركب نوعى از قلب بر اين وجه كه گويند فرض عين است و عين فرض و چنانك گويند سفرى كردم وقتى به هرى * به هرى وقتى كردم سفرى و مثال مشاكلت ناقص در اجزاء لفظ اگر حروف بود مانند دو حرف متقارب بود كه در اسجاع افتد و اگر حركات بود مانند ترصيعاتى بود كه حركات كلمات در وى جمله متشابه نبود مانند هنر و كرم و مثال مشاكلت ناقص در الفاظ بسيط چنان بود كه الفاظ اگر بجوهر متفق بود بتصريف مختلف بود مانند سمك و سماك و اگر بجوهر مختلف بود بحروف متشابه مانند قايس و سايق يا متقارب مانند صايح