قسمت حيوان بزيد و عمرو و يا قسمت نوع چنانك قسمت انسان به اين اقسام و قسمت عارض بمعروضات قسمت صنف بود بمعروضات جنسى مانند كاين و فاسد بمعدن و نبات و حيوان يا بمعروضات نوعى مانند قسمت طاير بعقاب و غراب يا بمعروضات شخصى مانند قسمت عربى بزيد و عمرو و قسمت عوارض بعوارض قسمت اصناف بود باصناف مانند قسمت مرغ بانچه گوشت خورند و آنچه دانه چينند و آنچه گياه خورد و در اين موضع جز از قسمت بفصول ذاتى اولى انتفاع نبود و معرفت حال اين فصول در فصلى مفرد ايراد كنيم و چون ذاتى اعم يعنى جنس عالى بگيرند و قسمت كنند بفصول ذاتى اولى و همچنان قسمت مىكنند تا رسيدن بانواع سافل كه اختلاف در آن جز به اشخاص نبود جملگى فصول بر ترتيب معلوم شود در طول و اگر در ميانه فصلى غير اولى باشد لا محاله طفره افتد چنانك اگر كسى قسمت جسم ذو نفس كند بناطق و صهال فصل حيوان در ميان فرو گذاشته باشد يا اگر قسمت حيوان كند بمتصل الجناح و منفصل الجناح اعتبار طاير فرو گذاشته باشد و اول قسمت جسم ذو نفس بحساس و غير حساس و قسمت حيوان بطاير و غير طاير بايد كرد و بعد از آن اين قسمت و بعد از آن در هر مرتبه نگاه كنند تا اگر جنس را به چند فصل متساوى در رتبت قسمت ممكن بود بحسب اعتبارات مختلف مانند قسمت جسم ذو نفس بحساس و غير حساس باعتبارى و بمتحرك بارادت و غير متحرك باعتبارى ديگر آن فصول را نيز در عرض اعتبار كنند به اين هر دو نوع قسمت لا محاله تمامى ذاتيات را استحضار كرده باشند و قسمت افادت سه چيز كرده باشد ا ترتيب فصول ذاتى مختلف بعموم و خصوص در طول چنانك قابل ابعاد پس ذو نفس پس حساس و متحرك پس ناطق ب حد هر جنسى كه در اين ترتيب افتد چه از تركيب هر فصلى با جنس عالى بعد از فصلى ديگر جنسى ديگر حاصل آيد ج احاطت به همه ذاتيات در