گوئى اى لون له و اى مقدار له فى اى موضع هو فى اى زمان هو اى شخص هو و بر آن تقدير مطالب اصلى چهار شود دو طالب تصور و آن ما و اى بود و دو طالب تصديق و آن هل و لم بود و بر جمله مطالب ذاتى در علوم اين است و آن را امهات مطالب خوانند و فرق است ميان مطلب ماى شارح اسم و طالب حقيقت چه اول آن معنى طلبد كه اسم بر او اطلاق كنند بر اجمال خواه آن معنى موجود باشد و خواه معدوم و دوم آنچه حد اسم آن را شامل بود بتفصيل و آن بعد از ثبوت و وجود اين معنى تواند بود و تعلق اول بلغت زيادت بود و تعلق دوم بمنطق و باشد كه يك شرح به دو اعتبار مطلب هر دو ما باشد چنانك تفسير مثلث در فاتحت كتاب اقليدس مثلا شرح اسم است و بعد از تحقيق شكل اول كه چون وجود مثلث معلوم شود همان تفسير بعينه حد حقيقى مثلث باشد پس اول بمثابت معرفت است و دوم بمثابت علم و به اين بيان معلوم شود كه مطلب ماى شارح اسم بر همه مطالب مقدم بود و بعد از او مطلب هل بسيط بود پس مطلب ماى دوم و مطلب اى كه طالب فصول بود در اين مطلب داخل بود بحقيقت و مطلب هل مركب اگر بعد از تحقيق ماهيت بود بعد از مطلب ماى دوم بود بوجهى و تحقيقش بمطلب لم بود و مطلب لم طالب تصديق تنها بر مطلب لم طالب علت مقدم بود و اگر اول روشن بود ساقط شود و دوم بماند چنانك گويند چرا مغناطيس جذب آهن كند و باشد كه هر دو يكى بود چون حد اوسط علت بود و ببايد دانست كه مطلب لم بهر دو مطلب هل متصل باشد چه لم اگر طالب علت تصديق مجرد بود و اگر طالب علت تصديق و وجود بهم در هر دو حال يا طلب علت وجود يا عدم موضوعى كند بر اطلاق يا طلب علت وجود يا عدم چيزى موضوع را و اين هر دو مطلب هل است و قياسى كه بان هل بسيط بيان كنند اولى آن بود كه استثنايى متصله بود و علت در