كلى يا جزوى و كبرى كلى مانع جمع حقيقى يا غير حقيقى نتيجه متصله لزومى ايجابى باشد از عين اصغر و نقيض اكبر در كميت تابع صغرى و بيانش برد منفصله بود با متصله كه از عين اوسط و نقيض اكبر باشد تا از شكل اول متصلات اين نتيجه حاصل آيد مثالش اگر اين عدد را ربع صحيح است زوج بود و اين عدد هميشه زوج باشد يا فرد نتيجه دهد كه اگر اين عدد را ربع صحيح است فرد نباشد چه كبرى چون با اين متصله كنند كه و هر گاه كه اين عدد زوج باشد فرد نباشد اين نتيجه بدهد چنان گفتيم و همين صغرى كلى با كبرى مانع جمع تنها متصله جزوى ايجابى از نقيض اصغر و عين اكبر نتيجه بدهد و بيانش برد منفصله بود با متصله جزوى كه از عين اكبر و نقيض اوسط باشد تا با سالبه كلى كه لازم صغرى بود از شكل دوم متصلات نتيجه سالبه جزوى بدهد كه عكس موجبه جزوى كه لازم او بود مطلوب باشد مثالش هر گاه كه زيد كاتب بود مباشر قلم بود و گاه بود كه زيد مباشر قلم بود و گاه بود كه مباشر شمشير بود پس نتيجه دهد كه گاه بود كه اگر زيد كاتب نبود مباشر شمشير بود بيانش آنك چون منفصله مانع جمع است و جزوى اين متصله لازم او بود كه گاه بود كه اگر زيد مباشر شمشير بود مباشر قلم نبود و اين صغرى كنيم و سالبه كلى را كه با صغرى قياس متلازم است و آن اين است كه هرگز نبود كه اگر زيد كاتب بود مباشر قلم نبود كبرى كنيم تا از شكل دوم متصلات نتيجه دهد كه گاه بود كه چنين نبود كه اگر زيد مباشر شمشير بود كاتب بود و اين سالبه در قوت اين موجبه باشد كه گاه بود كه چنين بود كه اگر زيد مباشر شمشير بود كاتب نبود و عكس اين موجبه نتيجه مطلوب است و همين صغرى كلى كه گفتيم كه با كبرى مانع خلو حقيقى يا غير حقيقى كلى و جزوى همين نتيجه بعينه بدهد و بيانش برد منفصله بود با متصله كه از نقيض اوسط و عين اكبر باشد و تاليفش با عكس نقيض صغرى تا از شكل سيوم متصلات اين نتيجه