از اين اختلاط ممكن نبود اما در شكل سيم و چهارم ممكن بود كه نتيجه لزومى حقيقى دهد چنانك گوئيم اگر انسان فرس بود حيوان بود و اگر انسان فرس بود ماشى بود چه وضع محال در نتيجه ممكن بود كه ساقط شود پس نتيجه اين اختلاطات بحسب صورت محتمل هر دو صنف لزومى تواند بود و اما از لزومى لفظى و اتفاقى خالص نتيجه نيايد چنانك گوئيم اگر پنج زوج بود عدد بود و اگر پنج عدد بود انسان ناطق بود و نتيجه اين اقتران نه بحسب لزوم صادق بود و نه بحسب اتفاق و اگر صغرى اتفاقى بود لزومى لفظى در كبرى شكل اول تواند بود و اتفاقى بسيط و مختلط با لزومى حقيقى نتيجه دهد گاه اتفاقى و گاه لزومى حقيقى مثالش اگر انسان حيوان بود حساس بود و اگر انسان حساس بود حمار ناهق بود و همچنين اگر آفتاب طالع بود بخارات متصاعد بود و اگر بخارات متصاعد بود كواكب مخفى بود و از دو اتفاقى اگر انسان ناطق بود غراب ناعق بود و اگر غراب ناعق بود حمار ناهق بود و همچنين اگر انسان ناطق بود غراب ناعق بود و اگر غراب ناعق بود انسان حيوان بود پس يك بار نتيجه اتفاقى مىآيد و يك بار لزومى و بحسب صورت استصحابى بود محتمل هر دو صنف و ببايد دانست كه امثال اين اقترانات بحقيقت نه اقترانات قياسى بود چه مستلزم علمى غير مقدمات نباشد بسبب آنك وضع مقدم در لزومى مستلزم تالى است و از اقتران تالى اتفاقى آن مقدمه علمى زيادت نشود و حكم در اتفاقى چون صادق بود با هر حكم صادق كه در عالم فرض كنند هم صادق باشد و ليكن علمى زيادت نشود و سوالب احتمالى اگر در مقدمات افتد منتج نباشد مثلا در شكل اول گوئيم اگر زيد كاتب بود دستش متحرك بود و چنين نيست كه اگر دست زيد متحرك بود زيد بيدار بود و در شكل دوم گوئيم اگر زيد كاتب بود بيدار بود و چنين نيست