فصل دوم در نظم و ترتيب اقاويل خطابى هر سخن كه مشتمل باشد بر ايضاح مطلوبى منقسم بود به دو جزو يكى دعوى و ديگرى حجت و تقديم دعوى بر حجت يا تاخيرش از او بحسب مصلحت مختلف بود چنانك گفته ايم و اكثر اقاويل خطابى را صدرى و اقتصاصى و خاتمه باشد و صدر بمثابت رسمى و نشانى بود غرض را چنانك خطاط اول بنقطه نشانى كند و نقاش نيرنگى بزند و مؤذن تنحنحى بكند و مغنى ترنمى پس بايد صدر مشتمل بود بر تعريض به مقصود و تلويح آنچه باقى اجزاء بر آن مشتمل خواهد بود مثلا چنانك تصدير فتح نامه بانك الحمد لله معز اوليائه و قاهر اعدائه و تصدير ذكر مدح كسى بانك تعظيم فضلا و اكرام علماء از لوازم باشد و تصدير شكايت بانك ديرى است تا گفته اند دشمن دانا بهتر از نادان دوست و بر جمله تصدير بامثال و احاديث و ابيات پسنديده باشد و بايد كه افتتاح نكند بلفظى كه بفال ندارند يا بايراد قبيحى يا مكروهى بل ابتدا بسخن خوش و فال نيكو و ذكر عاقبت خير كند چه اگر اول تاثير آن در نفوس اقتضاء نفرتى كند باشد كه باخر آن نفرت مانع تصديق باشد و اقناع حاصل نيايد و تصدير بمشاورات خاصتر بود چه تصدير اقتضاء عظمت مطلوب كند پس بامور عظام اولى و امور عظام بمشاورات خاصتر است چنانك گفتيم و در رسائل خطابى مكتوب هم طول تصدير شايد اما در ملفوظ بهتر چنان بود كه هر چه بيشتر ايراد مقصود كند بملخصتر و مفهومتر عبارتى چه طول تصدير دليل جبن قائل يا شناعت قول بود مگر كه قايل را مذمت فعل بيان بايد كرد و باشد كه تصدير بذكر فضيلت خود و رذيلت خصم كنند و اين نادر بود و اما در اعتذار ترك تصدير واجب بود چه مستمعان انتظار جواب