فن سيوم در توابع و آنچه بدان ماند چهار فصل است فصل اول در حال الفاظ آنچه توابع خطابت بود كه آن را تخسينات و تزيينات خوانند سه صنف بود ا آنچه متعلق بلفظ بود ب آنچه متعلق به ترتيب بود ج آنچه آن را الاخذ بالوجوه خوانند و نفاق نيز خوانند بمعنى روائى كه در متاع گويند و آن متعلق بود بهيات لفظ يا بهيات متلفظ از امور خارجى سخن در قسم اول بايد كه لفظ نه ركيك بود و نه در متانت بافراط بل معتدل بود تا نيكو بود و فرق است در لفظ ميان نيكوئى و ميان متانت چنانك در خلقت ميان حس و قوت و متانت لفظ هر چند پسنديده است اما چون بافراط باشد از محاورات عاميانه متجاوز شود و جمهور را از آن انتفاعى نبود و مراد از اعتدال آنست كه از درجه ركاكتى كه در سخن عوام بود مرتفع بود و در تكلف به حدى نبود كه آن را از محاورات خواص شمرند و چنان الفاظ را مستولى خوانند و بايد كه فصيح بود يعنى دال بود بر تمامى معنى بى نقصان يا زيادتى كه در معنى افتد و بى حشوى كه در لفظ بر آن مشتمل بود و بايد كه صحيح بود يعنى مشتمل نبود بر مبالغاتى كه كذبى ظاهر اقتضا كند و لحن نبود چه لحن سخن را ركيك گرداند و رباطاتى كه سخن متصل را بر هم بندد و فواصلى كه سخن غير متصل را از يكديگر جدا دارد بجاى خود مرعى بود و از حشوهائى كه نظام سخن گسسته گرداند خالى و شرايط تقديم و تاخير بحسب اقتضاء لغت نگاه داشته و بايد كه از ايراد سخنى در اثناء سخنى ديگر