مانند رياضت صحت را و از نوافع مشترك بعضى فاعل خير بود مانند مصح بالذات چون غذا يا بالعرض چون دواء و بعضى ملزوم خير بود مقارن چون حسن سيرت استحقاق مدح را يا لاحق چون تعلم علم را و بعضى اسباب ممكن بود مانند ذكاء و حفظ در تعلم و باشد كه چيزى باعتبارى خير بود و باعتبارى نافع مانند صحت و احسان و مكافات و هدايت و نصيحت و باشد كه وقوع بر وجهى خاص شرط بود در خير و نافع و الا خير و نافع نبود مثلا هر احسان كه از مكافات قاصر بود باشد كه آن را تقصير شمرند و مكافات به مثل همچنين بل در خيرات بيشتر بايد و در شرور كمتر و اساءت با اعداء بر سبيل ابتدا كه از ضرورت متجاوز بود بر قصد حمل كنند و به قدر ضرورت بر عدل و بسيار احسانها بود كه آن را مكافات نتوان كرد مثلا افعالى و اقوالى كه مقتضى لذتى بود مانند محاكات و فكاهات و احسانهاى قولى كه در محاوره افتد و اهمال شروط و قيود اسباب غلط و توجه عناد بود چه شجاعت مثلا بنفس خود خير است و در حفظ حريم نافع و بان وجه كه نفس خويشتن را در معرض قتل آوردن است ضار پس اگر گويند مطلقا نافع بود يا ضار مغالطه باشد و توابع خيرات و نوافع باشد كه هم خير و نافع بود و باشد كه بضد بود و معرفت هر يك در تحصيل آن يا تخليص از آن مفيد بود اين است سخن در خيرات و نوافع از جمله چيزهائى كه در اين باب و در ديگر ابواب از آن انتفاع بود و بحسب آن اعداد ديگر انواع ممكن باشد سخن در اشد و اضعف باشد و آن اين است كه در اين فصل ايراد كنيم فصل دويم در اشد و اضعف افضل خيرات اعم و ادوم بود و اكثر در جهات نفع اولى بانك مطلوب لذاته بود و يكچيز كه بوجوه بسيار خير بود از چيزهاى