را كه از مبادى صناعت نهند هم سبب التباس فرق ميان حكم عقل و وهم داخل بود در مشبهات و اقتضاء غلط بان جهت كند و صور قياسات مغالطى را نيز كه شبيه بود بقياس حقيقى و بسبب فقدان شرطهاى واجب نه قياس بود قياسات مشبهه خوانند فصل سيوم در بيان اسباب مغالطه از امور خارجى و ذكر آنچه سايل و مجيب را در اين صناعت نافع بود و چون از بيان اجزاء ذاتى صناعت فارغ شديم سخن در اجزاء عرضى گوئيم و آن امور چهارگانه خارجى است كه ياد كرديم گوئيم اما تشنيع سايل را دواعى بود و بعضى از آن اين است ا عجز مجيب از دفع تبكيت ب عدم تحصيل در آنك بجواب گويد و آن يا از نقصان جواب بود يا از آنك جواب نه جواب بود بحقيقت يا از غموض و التباس ج ايراد حشو و تكرار د ارتكاب كذب و خلاف مشهور و باشد كه سايل پيش از عقد تبكيت بتشنيع يا سوق سخن بكذب يا شنيع مشغول شود و آن چنان بود كه از دو طرف نقيض سؤال كند اگر آن طرف كه تبكيت بر آن مبنى خواهد بود مسلم دارند تبكيت تاليف كند و اگر ديگر طرف مسلم دارند و بنوعى از انواع شبيه بود بخلاف مشهور يا كاذب تشنيع را مجال يابد و الا آن را تحريف كند بلاحقى يا اضافت قيدى تا چنان شود كه در تبكيت نافع بود يا كاذب و شنيع شود تا بر آن تشنيع زند پس چنان فرا نمايد كه مجيب بر اين وجه مسلم داشته است و اين است موضع سوق سخن بكاذب و شنيع كه يكى از امور چهارگانه است و از اسباب عجز مجيب از دفع تبكيت ايراد ايهام بود در تبكيت بر وجهى كه انتاج دو طرف نقيض كند و ايجاز و استعمال تا مهلت نظر نيابد و تطويل سخن تا موضع فهم فراموش كند و تغيير ترتيب قياس تا نتيجه فراموش كند و اسباب عدم تحصيل در جواب سؤال