إسم الكتاب : أساس الإقتباس ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 617)
استقراء چندانك عدد جزوياتى كه در تحت كلى باشد فى نفس الامر كمتر بود و عدد آنچه حصول حكم در او معلوم باشد بيشتر بود حكم مقبولتر بود چه بحصر نزديكتر بود . تمثيل و تمثيل چنانك گفتيم حكم است بر چيزى مانند آنك بر شبيهش كرده باشند بسبب مشابهت و آن را قياس فقهى خوانند چه اكثر فقها به كار دارند چنانك گويند سركه مزيل حدث است همچون آب زيراك مانند آب سيال است و حدود اين تاليف چهار بود يكى سركه كه محكوم عليه است در مطلوب و بجاى حد اصغر است در قياس دوم آب كه شبيه اوست و سيم سيال كه سركه و آب در آن مشاركت دارند و بجاى حد اوسط است و چهارم مزيل حدث كه محكوم به است در مطلوب و بجاى حد اكبر است و شبيه اصغر را اصل خوانند و اصغر را فرع و اكبر را حكم و اوسط را كه وجه مشابهت بود معنى و وجه جامع و علت حكم و امر مشترك و اين تاليف را قياس خوانند پس گويند قياس الحاق فرعى بود باصلى در حكمى از جهت وجهى جامع هر دو و حكم در اصل معلوم باشد بنص شارع پس در فرع به او الحاق كنند از جهت مشابهت و قومى جدليان متكلمان را پيش از اين در احتجاجات عقلى اعتماد بر اين تاليف بوده است و ايشان اصل را شاهد گويند و فرع را غايب و بشاهد آن خواهند كه حكم در او موجود و معلوم باشد و بغايب آنك در او مطلوب و مجهول باشد خواه هر دو حاضر باشند و خواه هر دو غايب و خواه يكى حاضر و ديگر غايب مثلا گويند آسمان محدث است مانند خانه زيراك همچون خانه مشكل است و تمثيل بتحليل با قوت دو قياس آيد يكى بر اين صورت كه آسمان مشكل است و مشكل محدث و صغرى اين قياس هميشه بين بود و كبرى غير بين و اصل تمثيل اين قياس بود و قياس دويم مشتمل باشد