فصل دوم در مراتب اجناس و انواع جنس را جنسى ديگر تواند بود بر بالاى او كه او به نسبت بان جنس نوعى بود و همچنين در تحت او نوعى تواند بود كه به نسبت با مرتبه ديگر در تحت او هم جنسى باشد و ما چنانك پيش از اين گفته ايم كليات را از اين جهت كه كلىاند وجود جز در عقول و اذهان نبود و چون در خارج موجود باشند لا محاله در اشخاص جزوى موجود توانند بود پس در جهت تحت به اشخاص متناهى شوند و آن نوع كه تحت او اشخاص بود نوع سافل بود و در جهت فوق نشايد كه بالاى هر جنسى جنسى بود نا متناهى كه آنگاه لازم آيد كه يك معنى را اجزاء نا متناهى بود و تا آن اجزاء نا متناهى را تصور نكنند آن معنى متصور نباشد و اين محال است پس انتهاء ارتقاء بجنسى بود كه بالاى او جنسى نبود و آن را جنس عالى خوانند و جنس عالى را جنس الاجناس نيز خوانند و نوع سافل را نوع الانواع نيز خوانند و نوع الانواع خود باعتبار آنك در تحت او اشخاض باشد نوع حقيقى باشد چنانك گفته آمده است و آنچه ميان جنس الاجناس و نوع الانواع بود از مراتب هر يكى باضافت با شيب خود جنسى بود و باضافت با بالاى خود نوعى و آن نوع كه در تحت جنس الاجناس بود نوع عالى باشد چه بالاى او نوعى ديگر نبود و آن جنس كه بالاى نوع الانواع بود جنس سافل باشد چه شيب او جنسى ديگر نبود و باقى اجناس و انواع متوسط باشند مثالش انسان نزديكترين كليات به اشخاص است و جنس او حيوانست و جنس او نامى و جنس او جسم و جنس او جوهر و بالاى جوهر جنسى ديگر نيست پس جوهر جنس الاجناس بود و جنس عالى و انسان نوع الانواع و نوع سافل و جسم و نامى و حيوان هر يك باضافت با شيب خود جنسى و باضافت با بالاى خود نوعى و در اين سه جسم نوع عالى و حيوان جنس سافل و جسم نامى جنس متوسط و نامى و حيوان نوع متوسط و جمله مركب