نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 438
قرار دهم . * * * < شعر > ساقى كرمى كن ز ره لطف مكرر * از بهر خدايم مى گلرنك بياور افتاده مرا در دل و در جان ، همه آذر * وينرا نبود چاره بجز با لب و ساغر * يا ناله عود و دف و آواز نى و تار * هنگام بهار آمد و بگذشت زمستان * گرديد ز نو رشك جنان ساحت بستان در باغ خراميد ببين بلبل دستان * شد موسم وجد و طرب باده پرستان * بر خيز نگارا كه خراميم به گلزار * باران بهار آمد و باريد به صحرا * و ندر پى آن ، باد صبا چون دم عيسى بخشيده روان ، او به تن مرده غبرا * آن ساخت زمين را پر از لاله حمرا * پاشيد بر اوراق ز شبنم دُر بسيار * گرديد سراسر زمن از سبزه قبا پوش * افكنده درى در چمن از خنده خود جوش بر خيز نگارا ز وفا ده تو به من گوش * يك دم بكن از آنچه گذشته است فراموش * تا روى نمائيم پى ديدن اشجار * < / شعر >
438
نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 438