نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 430
پس يك روز كه او را تنها يافتم موضوع را با وى در ميان گذاشته و در اين باره سخنانى بين ما رد و بدل شد ، كه جواب قانع كنندهاى در ميان آنها نبود ، پس به او گفتم اجازه دهيد كه بحث و مجادله را خاتمه دهيم و با خداى خود پيمان بنديم كه هر كدام ما زودتر از دنيا رفت ، در خواب ديگرى بيايد و او را خبر دهد از آنچه بر وى گذشته ، پس قبول نمود . اتفاقاً پس از چند روز از آن پيمان ، بيمار شد و آن بيمارى منجر به مرگ او گشت پس قلوب مسلمانان در مصيبت او جريحه دار و همه دوستان خصوصاً همشهريان او داغدار شدند ، و مساجد و بازارها را تعطيل كرده ، تا يك هفته به سوگوارى و فاتحه خوانى مشغول بودند . من هم مشغول سوگوارى شده و موضوع پيمان بستن را فراموش كردم . تا اينكه پس از گذشت هفته اش ، بر سر مزار او رفته و شروع به گريه و فاتحه خوانى نمودم ، پس از انجام اين مراسم خواب بر من غالب شد ، پس در خواب ديدم كه علامه مجلسى با بهترين لباس و صورت نيكو پهلوى قبر ايستاده ، يادم آمد كه فوت شده ، پس نزديك او رفته و سلام كردم و دو انگشت شست او را گرفتم و به او گفتم كهاى سرور من وقت وفاى به عهد رسيده ، خبر ده مرا از آنچه به وسيله مرگ بر سرت آمد و آنچه را وقت مردن و بعد از آن ديدى ، تا اينكه خبر داد يك چيز باعث نجات وى گشته و آن اينكه شخصى در اصفهان ، بدهكار بوده و طلبكاران او را گرفته و مطالبه حق خود نموده و او نداشته ، او را شكنجه داده و كتك زدهاند ، پس علامه مجلسى قربة الى اللّه او را از شرّ آن عدّه نجات داده و همين كار را خدا از او قبول و به وسيله آن ، مشمول الطاف ربانى شده و دخول در بهشت براى وى ميسر گشته است .
430
نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 430