نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني جلد : 0 صفحه : 110
سؤال نمايد چرا مخلوق قبل از تحقق خارجى و ظهور فعل حاكى از سعادت و شقاوت به تعين سعيد و شقى متعيّن است . جواب آن است كه خداوند عالم است به افاعيل عباد قبل از ظهور خارجى . اين جواب جهت جلوگيرى از انحراف سائل از واقع و گرايش او به جبر يا تحيّر ذكر گرديده است ، و گر نه اصل اشكال به جاى خود باقى است . چه آن كه تفاوت اعيان به صورت علم قدرى ، و تفاوت طينتها قبل از ظهور خارجى ، [115] و تعين اعيان به اسماء مختلفه و متقابلهء در مقام ظهور ، سبب تفاوت در اعمال و افعال خارجى است و المقدّر كائن : جفّت الأقلام و طويت الصحف . حاصل آن كه انسانها در صورت و تعين متفاوتند و به اعتبار باطن و تعين آنها به تعين اسماء و صفات ، انقسامشان به سعيد محض و شقى محض و برزخ بين اين دو ، امرى اجتناب ناپذير است . و إلى هذا أشار فى النبوى المعروف : النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة و ديگر معادن . شيخ أجل و سعدى آخر الزمان فرموده است : « پرتو خورشيد حسن بر همه تابد ولى * سنگ به يك نوع نيست تا همه گوهر شود » < صفحة فارغة > [ گفتارى در طينت ] < / صفحة فارغة > يكى از عويصات علم الهى و از مستصعبات روايات ، احاديث « طينت » است كه در كتاب كافى از جوامع اوليهء احاديث صادره از مصدر ارباب عصمت و طهارت است . آن چه مرحوم مجلسى و اتراب و أذناب او در اين باب نوشتهاند مصداق « * ( كَظُلُماتٍ ) * متراكمة * ( بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ) * » است ! و صدر أعاظم أرباب الحق و اليقين توفيق شرح نوشتن بر كليهء أبواب « اصول » كافى را نيافت اما آن چه كه او در شرح « اصول » كافى نوشته است فيها شفاء للصدور . و قد قال بعض من لا خبرة له بعد ذكر شروح كافى : أوّل من شرحه بالكفر . . . صدر الدين . ( ! ) حقا كه مرض جهل مركب علاج ناپذير است . مراد از « طينت » عين ثابت هر موجود ممكن است ، كه هر عين ثابتى مظهر اسم مناسب با آن ممكن مىباشد . و عين ثابت حضرت ختمى مرتبت اصل كليهء قابليات است . و طينت اصل هر شيء و مادهء منشأ تعين هر صورتى را گفتهاند . بيش از اين بسط مقال مناسب با اين مقدمه نمىباشد .
[115] - در خلقت دو نوع « طينت » وجود دارد : سرشت قبل از خلقت و طينت بعد از خلقت ، كه ملايكه مرتب در كار ساختن و پرداختن اين اخيرند .
مقدمة الآشتياني 110
نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني جلد : 0 صفحه : 110