نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 25
امكان ندارد.
ولى اجل مشروط يا معلق، زمانى است كه با دگرگون شدن شرائط و موانع، ممكن است كم و
زياد بشود؛ قبلًا در اين زمينه به قدر كافى صحبت كردهايم.
[1]
'''أَجْلِب:'''
{{(آیه):أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ}}
{{صورتی:«أَجْلِب»}} از مادّه{{صورتی:
«اجلاب»}} در اصل{{صورتی: «جلبه»}} به معناى
فرياد شديد است؛ و «اجلاب» به معناى راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد مىباشد. و
اين كه در بعضى از روايات، از{{صورتی: «جلب»}} نهى شده، يا
به معناى آن است كه مأمور جمع آورى زكات به هنگامى كه براى گرفتن حق شرعى به
چراگاهها مىرود نبايد فرياد بزند و چهارپايان را در چراگاهشان وحشتزده كند. و
يا اشاره به مسابقه اسب سوارى است كه هيچ يك از شركت كنندگان در مسابقه، نبايد به
مركب ديگرى فرياد زند تا خودش پيشروى كند. [2]
'''أَجَلٌ مُسَمّىً:'''
{{(آیه):أَجَلٌ مُسَمًّى}}
{{صورتی:«أَجَلٌ مُسَمّىً»}} از مادّه{{صورتی:
«أجْل»}} عمرى است كه براى هر كسى مقرّر شده. [3]
'''أَجْنِحَه:'''
{{(آیه):أُولِى أَجْنِحَةٍ مَّثْنى}}
{{صورتی:«أَجْنِحَه»}} از مادّه{{صورتی:
«جنوح»}} جمع{{صورتی: «جناح»}} (بر وزن
جمال) به معناى بال پرندگان است كه همانند دست، براى انسان مىباشد. و از آنجا كه
بال وسيله نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعاليت آنها است، گاهى اين كلمه در
«فارسى» يا در «عربى» به عنوان كنايه از وسيله حركت و اعمال قدرت و توانايى به كار
مىرود؛ مثلًا گفته مىشود: فلان كس بال و پرش سوخته شد، كنايه از اين كه نيروى
حركت و توانايى از او سلب گرديد، يا فلان كس را زير بال و پر خود گرفت، يا انسان
بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند، و امثال اين تعبيرات، كه همگى بيانگر معناى
كنايى اين كلمه است. [4]
'''أُجُور:'''
{{(آیه):لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ}}
تعبير به{{صورتی:
«أُجُور»}} از مادّه{{صورتی: «أجر»}} (جمع اجر)
به معناى{{صورتی: «مزد»،}} در حقيقت لطفى است از سوى پروردگار؛
گويى بندگان را در مقابل اعمال صالح، طلبكار خود مىداند، در حالى كه بندگان هر چه
دارند، از اوست، حتى قدرت براى انجام اعمال صالح نيز از سوى او اعطا شده است.
[5]
'''أَحاديثِ:'''
{{(آیه):تَأوِيْلِ الأَحَادِيثِ}}
{{صورتی:«أَحاديثِ»}} جمع{{صورتی:
«حديث»}} به معناى نقل