كيخسرو ابن سياوش بن كيكاوس بن كيقباد ، در توران بعد از قتل پدر به چهار ماه متولد شد . چون به حد بلوغ رسيد ، [ گيو گودرز ] [1] از ايران برفت و او را بياورد و در راه ايشان را با لشكر افراسياب ، محاربات رفت و گيو در آن [ جنگ ] [2] مرديها نمود و چند لشكر بشكست و [ بى ] [3] كشتى از جيحون عبور كردند . در ايران ، طوس نوذر جهت فريبرز بن كاوس ، با او در كار پادشاهى ، تنازع كرد . قرار بر فتح دز بهمن در اردبيل نهادند . فريبرز از آن عاجز شد . كيخسرو آن را [ مسخر گردانيد ] [4] پادشاهى برو قرار گرفت . طوس را بگناه كارى ، بجنگ افراسياب فرستاد و وصيت كرد كه از پشت سياوش ، پسرى فرود نام ، در توران است ، بايد كه با او جنگ نكنى . طوس سخن او خوار داشت و با فرود جنگ كرد . فرود در آن جنگ كشته شد . طوس بجنگ افراسياب رفت . منهزم با ايران آمد . كيخسرو ازو برنجيد و او را محبوس گردانيد . طوس [ شفيعها ] [5] انگيخت و استدعاى جنگ افراسياب كرد . كيخسرو او را باز بجنگ افراسياب فرستاد . از توران لشكرى بى شمار بجنگ او آمدند . ايرانيان ، منهزم ، بكوه [ هماون ] [6] گريختند و از كيخسرو مدد طلبيدند . كيخسرو ، رستم زال را [ بمدد ايشان ] [7] فرستاد . رستم با كاموس كشانى و خاقان چينى و شنگل هندى و ديگر پادشاهان [ اطراف كه با لشكر بمدد افراسياب آمده بودند ] [8] جنگ كرد و ازيشان بعضى را بكشت و بعضى را منهزم گردانيد و مظفر با ايران آمد . كيخسرو ، بيژن گيو را بجنگ گرازان به [ اران ] [9] فرستاد . بيژن بعد از قتل گرازان ، بفريب گرگين ميلاد ، بدربند خزران رفت ، بديدن دختر افراسياب ، منيژه نام . هر دو [ بر هم ] [10] عاشق شدند . منيژه او را در خواب بدزديد و به تركستان برد . افراسياب ازين حال آگاه شد . بيژن را بگرفت و صلب
[1] - ب : گيو بن گودرز [2] - ق ، ندارد - ر : روز [3] - ق : به [4] - ك ، ب ، ف : فتح كرد . [5] - ب ، ر ، ف : شفعا [6] - م : دماوند [7] - ق : مدد [8] - در ، ب نيست [9] - ب : ايران [10] - ب ، ر : [ بهم ]