responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 72


قوت با او بسنده نبود . شمسون مردم شهر را به خدا خواند ، اجابت نمىكردند . شمسون با ايشان جنگ كرد . سلاح او استخوان شترى بود . حق تعالى او را از آن استخوان طعام و آب مهيا كردى . چون اهل شهر به قوت با او [ بسنده نبودند ] [1] ، زن او را بفريفتند تا او را ببندد . زن ، او را بهر چيز كه ببستى ، آن رسن و زنجير بگسستى .
زن از او پرسيد كه ترا بچه چيز بندند كه نتوانى گسستن ؟ گفت به موى من . زن او را به موى او ببست و كافران را آگاه گردانيد . خداى تعالى او را از آن بند خلاص داد .
شمسون قوت كرد و ستون كوشك ملك بكند و آن قوم را به زخم ستون هلاك كرد و بعضى را كه بخداى ايمان آوردند ، دست باز داشت .
تبع پادشاه يمن بود ، از حميريان ، در زمان بهرام گور . قوم يمن بتپرست بودند و در آن ولايت غارى بود ، آتشى از آنجا بيرون آمدى ، راست گوى را ضرر نرسانيدى اما كذاب را بسوختى . [ تبع بمدينه آمد و بجنگ مشغول شد . علماء يهود گفتند اين شهر هجرت گاه پيغمبرى خواهد بود كه از مكه بيرون آيد . ] [2] تبع بخداى تعالى ايمان آورد و برفت و خانهء كعبه را زيارت كرد و جامه پوشانيد و پيش ازو كس جامه در خانهء كعبه نپوشانيده بود . قوم او [ از ] [3] يمن برو بيرون آمدند و با او جنگ خواستند كرد . او با ايشان شرط كرد كه بدر غار آتش روند و هر دو دين بر آتش عرض كنند تا هر قوم كه گمراه باشند بسوزند . بدين شرط بدر غار رفتند . آتشى بيرون آمد و بتپرستان را بسوخت . تبع و قوم تبع را ضررى نرسيد .



[1] - ف : [ بر نيامدند ]
[2] - در نسخ ك ، ر نيست
[3] - ك ، ف : [ و ] ، : [ اهل ]

72

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 72
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست