responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 71


ملكى بتپرست بود يونانى ، دقيانوس نام . اصحاب كهف را نام اينست : مكسملينا ، محسملينا ، مرطوس ، بيرونس ، كسوطونس ، يمليخا . اين شش كس دين موسى عليه السلام اختيار كردند . چون دقيانوس از حالشان واقف شد ، دين آشكارا كردند .
دقيانوس خواست كه ايشان را بكشد ، در شب بگريختند . برسمونس شبان رسيدند او نيز دين موسى عليه السلام بپذيرفت ، هفت شدند . عزيمت غارى كردند . سك شبان همراهشان شد . خواستند كه سگ را باز گردانند . سگ با ايشان بسخن در آمد و گفت من نيز او را مىخواهم كه شما مىطلبيد . دست ازو باز داشتند . [ سعدى شيرازى ] [1] درين معنى گفته است :
بيت سگ اصحاب كهف روزى چند * پى [ نيكان ] [2] گرفت و مردم شد اين هفت كس و سگ در غارى شدند و بخفتند . ملك الموت روحشان قبض كرد . سيصد و نه سال مرده بودند . بعد از عيسى زنده شدند . از احوال روزگار خبر نداشتند .
اما مردم از عيسى عليه السلام احوال ايشان شنيده بودند كه زنده خواهند شد . يكى ازيشان به شهر رفت تا طعام خرد . خباز چون درم او بنام دقيانوس ديد ، او را پيش ملك شهر برد . ملك احوال او تفحص نمود نشانها باز داد . ملك و [ قوم ] [3] شهر با او بدر غار شدند تا ياران او را دريابند . او در غار رفت و احوال با ياران بگفت . بجمعيت دعا كردند تا حق تعالى ايشان را مرگ فرستاد . ملك و شهريار چون حال چنان ديدند . بر در غار مسجدى ساختند و بر ديوار مسجد [ احوال بنوشتند ] . [4] ديگر :
شمشون [5] رومى بخداى تعالى ايمان آورده مردى صاحب قوت بود و در آن عهد كس با



[1] - ف : [ شيخ سعدى شيرازى ]
[2] - ب : [ مردم ]
[3] - ب : [ اهل ]
[4] - ر : [ حالشان بر ديوار مسجد . . . ] ، ك : [ حال ايشان ، . . . ] ب : [ نوشتند احوال ايشان ] .
[5] - در همهء نسخ مطردا شمسون نوشته شده ولى صحيح شمشون است و آن از اعلام عبرى است با دوشين . وى شمشون بن منوح است كه مدت بيست سال در ميان بنى اسرائيل قضاوت نمود و طبق روايت تورات در جنگ با فلسطينيان ، اسلحهء او استخوان چانهء الاغى بود . بهر حال پس از آنكه براهنمائى دليله ، شمشون دستگير شد ، دشمنان چشم ويرا كنده او را كور كردند . تا روزى ضمن جشنى وى را براى تفريح خاطر حضار ، بمهمانى مىآورند و او ستون عظيم را كنده ، خانه را بر خود و سه هزار نفر از اشراف فلسطين خراب مىكند و همه هلاك مىشوند . دليله هم زن او نبود بلكه معشوقهء او بود و زنى زانيه بود ، ساكن وادى سورق نزديك بحدود فلسطين ( كتاب عهد عتيق سفر داوران )

71

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 71
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست