از سخنان اوست : [ هر كه خواهد كه عزيز دنيا و شريف آخرت باشد [1] ] گو از كس حاجت مخواه و بد كس مگوى و مهمان كس مشو . زهد جوهريست كه نباشد الا در دل خالى و اندوه جوهرى است كه چون در دل قرار گيرد مجال غير خود ندهد . حلاوت عقبى نداند آنكه خواهد كه در دنيا او را دانند . از او پرسيدند نان با چه خوريم [2] گفت با قناعت كه حلال اسراف نپذيرد . [3] شيخ ابو يزيد طيفور بن عيسى بن سروشان بسطامى . وفات او بروايتى در سنهء اربع و ثلاثين و مأتين و بروايتى احدى و ستين و مأتين . از او پرسيدند مردم را در اين راه [ چه بهتر ؟ [4] ] گفت دولت مادر زاد . گفتند اگر نبود ؟ گفت تنى توانا . گفتند اگر نبود ؟ گفت دلى دانا . گفتند اگر نبود ؟ گفت چشمى بينا . گفتند اگر نبود ؟ گفت گوشى شنوا . گفتند اگر نبود ؟ گفت مرگ مفاجا . كمال درجهء عارف سوزش او بود در محبت . گناه مردم را آن [5] زيان ندارد كه بىحرمتى و خوار داشتن برادر مسلمان . زاهد سيارست و عارف طيار . يا چنان نماى كه باشى يا چنان باش كه نمائى . از او پرسيدند كه اين مايه بچه يافتى ؟ گفت به شكم گرسنه و تن برهنه . اگر كسى بمرتبه چنان شود كه در هوا پرد و در جميع امور تتبع شريعت نكند ، به دو ملتفت مشويد كه مبتدع است . [ ابو يزيد را دو برادر بودند : آدم و عيسى و از نسل ايشان چند ابو يزيد بوده : قاضى ابو يزيد طيفور بن يعقوب بن آدم ، ابو يزيد طيفور بن عيسى بن آدم . ابو يزيد طيفور بن حسن بن عامر بن آدم از قبيله ديگر است . ] [6] شيخ ابراهيم استنبه [7] هروى معاصر با يزيد بسطامى بود . بقزوين مدفون است . با يزيد با او گفت مىخواهم در حق خلق به حضرت حق شفاعتى كنى . گفت دون همتى باشد در حق مشتى خاك سخن گفتن .
[1] - ب : هر كه عزيزى دنيا و شريفى آخرت خواهد . [2] - ر : خورى . [3] - تذكرة - الاولياء : . . . پس گفت حلال اسراف نپذيرد . يكى ازو پرسيد كه چه چيز نان خورش كنم ؟ گفت عافيت . [4] - ق : چه به است . [5] - ق : چندان . [6] - ق ندارد . [7] - نسخ : شيبه - ب : شيبه مروى - نفحات : ستنبه .