آورند اقرباى او مانع شدند و گفتند ما اين ننگ بر خود نپسنديم كه مردهء ما را از گور بر آورند . [ و الله اعلم و احكم ] [1] . فصل دوم از باب اول در ذكر حكما و بزرگانى كه پيغمبر نبودهاند ، اما در كار دين سعى نمودهاند . و منهم الحكماء اعاظم حكماء [ متقدم ] [2] چون برأى العين بر اسرار مقصود و آفرينش و تحقق وحدت آفريدگار واقف بودند ، برهنمون محتاج نشدند و مقلد انبيا نگشتند ، بلكه از حكمت ، خلق را رهنمونى كردند و بمواضع و نصايح با راه راست [ آوردند ] . [3] [ سخنان ايشان را هر زبانى تجربه كردهاند ] . [4] بعضى سخنان ايشان را براى تسهيل خوانندگان بپارسى ايراد كنيم . لقمان عليه السلام بقول بعضى مورخان عمزادهء ابراهيم خليل است عليه السلام پسر ناحور و بقولى غلام سياه [ بوده ] [5] و بعضى او را پيغمبر شمارند . نام او صريحا در قرآن آمده است ، اما بحكمت منسوب است قوله تعالى و لقد آتينا لقمان الحكمة [6] . بوقتى كه جهت قوم هود بباران خواستن به مكه رفته بود به طول عمر حاجت خواست . خداى تعالى او را عمر هفت كركس داد و كركس را ببعضى اقوال پانصد سال عمر باشد و بعضى كمتر . گويند به همه اقوال زياده از هزار سال عمر يافت [7] . از سخنان اوست : چهار صد هزار كلمه در حكمت جمع كردم و چهار از آن برگزيدم دو ببايد دانست و يادداشت و
[1] - فقط در ، ف [2] - ف : [ ما تقدم ] [3] - ف : [ باز آوردند ] [4] - ب ندارد - ر ، ك : [ . . تجربهء كرده و ترجمهء گفته ] [5] - ر ، ك فقط [6] - قرآن : سورة لقمان ، 12 [7] - به همين مناسبت لقمان را اعراب « صاحب لبد » گويند . طبرى مىنويسد كه آخرين كركس لبد نام داشته و پس از مرك او لقمان هم مرده . مجمل التواريخ گويد او از يهود بود و « از خداى تعالى عمر خواست چنان كه هفت كركس را ، پس آواز آمد كه هم ببايد مردن . . . كركس پانصد سال بماند » . رجوع كنيد ايضا بابى الفداء