مفتنان اظهار نواميسى [1] چند كه فوق منصب امارت بود كرد [2] . چون اين معنى بسمع پدرش رسيد ، عزيمت روم كرد و بحسن تدبير او را مطيع گردانيد و مفتنان را بقتل آورد و او را ببندگى حضرت رسانيد . بعد از مدتى ، پادشاه او را سيورغاميشى كرد و بحكومت روم فرستاد . در اواخر جمادى الاخر سنه اربع و عشرين و سبعمائة ، وزير خواجه تاج الدين على شاه جيلان تبريزى به اوجان در گذشت . در عهد دولت مغول ، غير ازين وزير متوفى نشده بود و بعد ازو وزارت بپسر مهتر او امير غياث الدين محمد نامزد مىشد . پسر كهترش خليفه با او در آن كار منازعت كرد و اصحاب ديوان دو هوايى كردند . تا بدين سبب خسارتها كشيدند و به حد تهلكه رسيدند و اگر چه زيان مالى و جاهى يافتند « و من نجا برأسه فقد ربح » ورد خود ساختند [3] . وزارت بر ملك نصرة الدين عادل نسوى كه نايب امير چوپان بود مقرر شد و صاين وزير لقب يافت . اما چون از كار بيگانه بود ، او را كارى از پيش نمىرفت . وزارتى شكسته بسته بىتدبير كرد و حكايتى چند ركيك ازو منقول است كه شرح آن مناسب نيست [4] . در سنهء خمس و عشرين ، امير چوپان از راه گرجستان [5] ، در ولايت پادشاه ازبك
[1] - م ، ر : مناصبى . [2] - روضة الصفا : « سكه و خطبه بنام خود كرد و خود را مهدى آخر الزمان خواند و ايلچيان بحكام مصر و شام متواتر گردانيده استمداد نمود تا عراق عرب و عجم و بلاد خراسان را مسخر سازد » . [3] - ايضا : « پادشاه فرزندان و اقارب و عشاير او را نواخته استمالت داد و خواست كه منصب وزارت بيكى از دو پسر او دهد . برادران بر يك ديگر تقرير كردند و مهم منجر به آن شد كه هر دو را بگرفتند و بعد از خلاصى از كشتن هر چه پدر و قوم ايشان اندوخته بودند بستاندند . آنگاه برادران با هم در مقام صفا آمده فكر آن مىكردند كه از كجا قوت لا يموت حاصل كنند . » [4] - وى نوادهء ضياء الملك محمد بن مودود عارض سپاه سلطان محمد خوارزمشاه بود كه در ركاب جلال الدين بهند رفت و به همين جهت مورد نظر سلطان خوارزمشاهى بود . [5] - ق : گرجيستان .