responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 610


فرمودى ، اما در نشان وزارت و تصرف اموال مدخل نساختى و آل نداشت .
بعد از يك سال ، در غرهء شوال سنهء ست و عشر و سبعمائة ، اولجايتو سلطان رحلت كرد بسلطانيه و بدار البقا پيوست و در ابواب البر قلعه كه جهت خوابگاه خود ساخته بود مدفون شد . دوازده سال و نه ماه [1] پادشاهى كرده بود و عمرش در سى و هفتم سال بود و بچهل نرسيده . [ در تاريخ وفاتش بنده گفت [2] ] :
از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه سرورى شاه گذشت بگذشت و جهان بىوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش ناگاه گذشت [ و هم درين باب ديگرى فرموده :
در هفتصد و شانزده بسلطانيه * سلطان مبارك قدم و خوب سير آدينه و سلخ رمضان وقت غروب * از روضه بروضهء جنان كرد سفر ] [3] از مولانا جمال الدين ترك كه عالم عامل مقبول القول بود [ و جماعتى تجار [4] ] مرويست كه درين سالها بشهرينكى [5] از بلاد تركستان رسيده حكايتى عجيب درين يك دو ماه واقع شده بود و همه زبانها بر آن موافق و آن چنان بود كه در آن سال لشكر كفار بجنگ ايشان آمده بودند و مردم تركستان را بمحاربت و مقاتلت ايشان فرستادند . از شهرينكى ، مردى قرابهادر نام با آن قوم بجنگ كفار رفت و آنجا شهيد شد . بعد از مدتى از يك گوشهء خانه قرا بهادر ، كه عيال و اطفال او آنجا بودند ، آوازى شنيدند كه منم قرابهادر . شخص مرا فلان روز كفار شهيد كردند . مرا اكنون آنجا خوش است و من بدين شهر با هفتاد هزار روح باستقبال پير زنى آمده‌ايم كه سه روز ديگر در خواهد گذشت . چون



[1] - ق : سيزده سال .
[2] - م ، ر : گفتم در تاريخ وفاتش - ف : وفاتش گفته‌ام - ب : وفاتش گفتم .
[3] - م : فقط .
[4] - ق ، م ، ب ندارد .
[5] - ر ، ق : تنكى - م : نيكى .

610

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 610
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست