عاشر شوال سنه ثلاث و سبعمائة بحدود قزوين در گذشت هشت سال و نه ماه پادشاهى كرده بود . سى سال عمر داشت . شخص او را به تبريز بردند و در گنبدى كه جهت خوابگاه [1] ساخته بود دفن كردند . در تخمه پادشاهان مغول ، پيش ازو هيچ پادشاه را گور آشكارا نبود . در عهد او تاريخخانى را كه اكنون [ در ديوان [2] ] حساب بدان مىكنند ، در ثانى عشر رجب در سنه احدى و سبعمائة وضع كردند . الجايتو سلطان خدابنده محمد بن ارغون خان بن ابقاخان بن هولاكوخان بن تولى خان بن چنگزخان چون در خراسان خبر وفات برادر بشنيد ، عمزاده اش الافرنك و امير هورقداق را كه بزرگترين امراى خراسان بود ، بسبب آنكه در دل مخالف او بودند ، [ نابيوسان بر سر تاختن آورد ] [3] و ايشان را قهر كرد و بدار الملك تبريز آمد و در خامس عشر ذى الحجه سنه ثلاث و سبعمائة بر تخت نشست . [ بيست و سه ساله بود [4] ] . ولادتش در ثانى عشر ذى الحجه سنه ثمانين و ستمائة بود . كامرانترين پادشاهان اين دودمان بود و زمان او جوانى دولت اين خاندان و مانند او پادشاهى ازين تخمه [5] برنخاست و از عدل و داد او آئين جور و ظلم معدوم شد و جهان چون نوعروسى آراسته و پيراسته گشت . [ در بيداد بمسمار عدل و انصاف بسته شد و اعلام اسلام در مشارق و مغارب جهان افراشته گشت [6] [ آئينه كار جهان را از زنگ كژى بصيقل راستى پاك كرد و هر كجا سرافرازى و گردن - كشى ديد كه از كژ روى بخلاف راستى قدمى مىنهاد و نشان يافت ، دست بردى نمود كه تمامت از پاى در آمدند و همچون برادر خود ، [7] ] در تقويت دين اسلام كوشيد و آئين اديان ديگر منسوخ گردانيد و جزيه بر [ ترسا و جهود ] [8] معين فرمود و ايشان را
[1] - ف : خوابگاه خود . [2] - ب ندارد - ف : در ايران - ر : ايران . ولى كلمه تراشيده شده و به اين صورت در آمده است . [3] - ف ، ب : با نوسال ناخبر بر سر ايشان تاختن برد - ق : نابيوسان بر سرشان رفت - ر : ناگهشان بر سر تاختن آورد . [4] - ق ، م ندارد . [5] - م : خاندان . [6] - ر ، م ندارد . [7] - ب ندارد . [8] - ف : يهود و نصارى .