آمدند و آفتاب دين محمدى تابان گشت و ظلمت كفر و ضلالت پنهان شد . [1] بعد از قرار كارها ، امير طغاجار را بروم فرستاد و امير نوروز را بخراسان و بر هر دو ايمن نبود . شهزادگان سوكاى [2] و ارسلانخان [3] ياغى شدند . امير نوروز در ولايت رى با سوكاى جنگ كرد و او را مقهور گردانيد و امير چوپان بجنگ ارسلان رفت . در بيلقان در جمادى الاخر سنهء خمس و تسعين و ستمائة جنگ كردند . ارسلان كشته شد . غزان خان فتنهء سوكاى و ارسلان از حيلهء طغاجار مىدانست . بعد از فراغ از كار ايشان خرمنجى را بروم فرستاد و فرمان باميران ديگر نوشت تا طغاجار را بياسا رسانيدند . تايجو [4] و جمعى اميران در روم راه امارت يافتند و بعد از مدتى مخالفت نمودند و بعصيان انجاميد . غزانخان امير قتلع شاه را با سپاه در سنهء ست و تسعين بفرستاد تا ايشان را مطيع و منقاد گردانيد . و هم درين سال وزارت بخواجه جمال الدين دستگردانى داد و بعد از دو ماه بكشت و وزارت بخواجه احمد خالدى داد . چون از بىضبطى و بىنسقى كار سلطنت و وزارت تغلب و تسلط ايلچيان در گرفتن اولاغ [5] و زيادتى كردن باقصى الغايه رسيده بود و كار بمرتبهاى انجاميده كه تجار و آينده و رونده از ناايمنى راهها از تردد باز مانده ، خواجه صدر الدين ترتيب يامات بنچيك [6] كرد تا راهها از خوف اولاغ ايمن گردد و ايلچيان بخلاف [7] يام ، از جاى ديگر ، اولاغ و علوفه نتوانند خواست و چون اكثر بلاد
[1] - اولين فرمان غازان پس از سلطنت همين الزام مغول بقبول اسلام بود . چندى بعد به خواهش امير نوروز دستور داد تا كلمهء شهادتين را در آل تمغا وارد نمودند و فرامين را با « بسم الله الرحمن الرحيم » شروع كردند و در سكه ها نيز اين ترتيب را رعايت نمودند باضافه اسامى خلفاى راشدين . ( ر ك وصاف ) . [2] - پسر يشموت و نوهء هولاكو . [3] - ف : ارسلانجى . پسر سلطان احمد بود و دو برادر ديگر داشت : قبلانجى و بوقاجى . [4] - پسر منگوتيمور و نوهء هولاكو . [5] - به معناى چاپار و اسب ( رك قاموس پاوه دو كورتى ) و اسب پست را هم اولاغا مىگفتند ( ايضا پاوه دو كورتى ) . [6] - بنجيك يا بنچيك بكسر اول به معناى جاى بستن اسبان چاپار در راه است ( فرهنگ ضميمهء تاريخ وصاف ) . [7] - يعنى به غير از .