چون پادشاه و وزير در كار كرم مبالغت مىنمودند ، محصول ملك ببذل ايشان وفا نمىكرد . در سنهء ثلاث و تسعين خواستند كه در ايران بر شيوهء خطا چاو [1] روان كنند . چون تدبير خطا بود ميسر نشد و فتنهء عظيم باديد آمد . در اثناى اين حال بايدو خان بن طرغاى بن هولاكوخان خروج كرد . امرا و اركان دولت گيخاتوخان [ جهت افراط مباشرت با او بد بودند ] [2] . طرف بايدو گرفتند . بايدو قوت گرفت . در بغداد محمد سكورجى را كه امير اولكاى بود بكشت و جمال - الدين دستگردانى ، جهت ترتيب لشكر او در بغداد ، اهل ثروت را بمطالبات گران و مصادرات بىكران مؤاخذ گردانيد و عازم آذربيجان شدند . گيخاتوخان لشكر را در صحبت امير طغاجار و ديگر امرا بجنگ بايدو فرستاد . امرا به اطراف بايدو رفتند [ الا امير آق بوقا و بيتاق كه [3] ] جنگ كردند و بعد از محاربه منهزم شدند و با پيش گيخاتوخان رفتند . گيخاتوخان خواست كه خواجه صدر الدين احمد خالدى را بكين طغاجار بكشد ، در دست نيفتاد . گيخاتو ناچار بگريخت [ كه بروم رود [4] . او را ] بگرفتند و بفرمان بايدو در صفر سنهء اربع و تسعين و ستمائة بكشتند . مدت پادشاهى او [ سه سال و هفت ماه [5] ] بود .
[1] - پيشنهاد از طرف شخصى بنام عز الدين محمد بن مظفر بن عميد كه مدتها در چين بود صورت گرفت و در جمادى الاخرى سال 693 يرليغ صادر شد كه معاملات با طلا و نقره نشود بلكه با چاو انجام گيرد و در هر ايالت چاوخانه ترتيب دادند و به زور مردم را بقول چاو وا داشتند ( رجوع شود به جامع التواريخ رشيدى و وصاف و تاريخ مغول مرحوم اقبال و روضة الصفا و ساير تواريخ مغول ) . [2] - ق : جهت افراط مباشرت پادشاه كه هر يك داغى داشتند ، متغير بودند . . - شايد عبارت نارسا باشد . غرض اينست كه گيخاتو به علت شهوتپرستى فراوان متعرض ناموس امرا و اطرافيان خود شده بود و ايشان بدين جهت ازو نفرت و كينه داشتند . [3] - ب ندارد . [4] - ق : با پيلسوار رفت . او را آنجا بشناختند - ر : بيكسواره - ب : كه بروم رود . با يك سوار او را آنجا بشناختند . نزهة القلوب : پيلسوار . . . اميرى پيله سوار نام يعنى سوار بزرگ از امراى آل بويه ساخت و اكنون به قدر ديهى ماندست » . غرض همان پيله سوار در آذربايجان شمال شرقى است كه امروز نيز به همين نام شهرت دارد . [5] - ق : چهار سال .