بخواه . يك تير [1] از اتابك درخواست كرد . اتابك بدل خود گفت : اين مرد را هوس سردارى است [2] . اما التماس او مبذول داشت و گفت ديگر بخواه . [ او داغ اسب اتابك در خواست . مسلم داشت و گفت ديگر بخواه ] [3] . ابو طاهر گفت اگر فرمان بود [4] و بلشكر مدد باشد ، [5] ملك لرستان جهت اتابك صافى كنم . اتابك او را لشكر داد و به لرستان فرستاد . ابو طاهر به صلح و جنگ و وعد و وعيد و فريب و شكيب توانست ملك لرستان در ضبط آورد و چون تمكين و استقرار يافت ، هوس استقلال كرد و خود را اتابك خواند و عصيان نمود و كار آن ملك بر او قرار گرفت ، در سنهء خمسين و خمس مايه . [ بعد از مدتى ] [6] در گذشت [7] و پنج پسر يادگار گذاشت : هزاراسف و بهمن و عماد - الدين پهلوان و نصرة الدين ايلواكوش [8] و قزل . به حكم وصيت و اتفاق برادران اتابك هزار سف كه [ مهين و بهين همه ] [9] بود ، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزيد . در عهد او ملك لرستان رشك بهشت گشت و بدين سبب اقوام بسيار از جبل السماق شام به دو پيوستند : چون گروه عقيلى از نسل على بن ابى طالب و گروه هاشمى از نسل هاشم بن عبد مناف و ديگر طوايف متفرق چون : استركى [10] ، مماكويه [11] ، بختيارى [12] ،
[1] - ر : يك تيرى - ق : رنك سر - ب : رنك سير - م : رنك تير - ف : رنك تير - ظاهرا بايد لغتى به معناى اسب باشد . چون در ترجمهء عربى شرفنامه كه در دسترس من است چنين آمده : فرسا من خيوله الخاصة . [2] - ف ، ب : سردارى و پادشاهيست . [3] - ب ، ندارد . [4] - ف ، ق ، ب : رود . [5] - ب : فرمايند . [6] - ب ، ندارد [7] - مرگش در 555 هجرى . [8] - م : المواكوش - ف : ايلواكرش - ر : املواكوش . [9] - م : مهتر . [10] - ف : استركى - ب : اسوكى . [11] - ب : مما كونه - ر ، ف : حماكويه . [12] - ب : مختارى .