مقاله دوم ، در ذكر اسماعيليان ايران هشت تن ، مدت دولتشان از سنه ثلاث و ثمانين و اربعمائه تا سنه اربع و خمسين و ستمائة صد و هفتاد و يك سال . اولشان : حسن صباح نسبش حسن بن على بن محمد بن جعفر بن حسين بن محمد الصباح از تخم يوسف حميرى پادشاه يمن . در اول شيعى اثنى عشرى بود و حاجب سلطان الب ارسلان سلجوقى بعد از آن بقول عبد الملك عطاش شيعى [ سبعى ] [1] شد . ميان او و نظام الملك وزير بر سر حساب ممالك ، چنان كه ذكر رفت ، خصومت افتاد . از خدمت سلطان الب - ارسلان [2] دور شد و به رى رفت كه مسقط رأس او بود ، در سنهء اربع و ستين و اربعمائه و چون از بيم سلطان و نظام الملك ايمن نبود ، در سنهء احدى و سبعين بشام رفت و جهت [3] نزار بن مستنصر دعوت كرد و چند سال آنجا بود . نزار بن مستنصر كودكى را از فرزندان خود به دو داد . حسن صباح آن كودك را بايران آورد و پرورش كرد . چون نظام الملك وزير بطلب [4] او بود ، حسن صباح متوارى بود . در ولايت اصفهان در خانهء رئيس ابو الفضل لنبانى [5] نزول كرد . يك روز در عبارت آورد كه اگر دو يار موافق يافتمى ، اين مملكت بهم برزدمى . رئيس ابو الفضل تصور كرد كه او را علت ماليخوليا [6] آغاز كرد و اگر نه مملكتى از اقصاى كاشغر تا انطاكيه ، بياورى دو تن چگونه خلل پذيرد . بدين انديشه اغذيه و اشربهء صاحب مرض ماخوليا [ 6 ] پيش حسن صباح آورد . حسن دريافت . از اصفهان به رى رفت و مردم قلاع را در خفيه دعوت كرد . رئيس مظفر كه از قبل امير داد حبشى حاكم گرده كوه بود و حسين قائنى كه حاكم ترشيز [ قلعهء قهستان ] [7] بود و حكام ديگر قلاع خراسان دعوت او قبول كردند . عازم
[1] - ب ، ندارد - ف : اسماعيلى . [2] - م : ملكشاه - و اين صورت درستتر است . [3] - ر ، م : بنام - ب : نزار بن مستنصر را - ف : بر نزار . [4] - ق ، ب ، ف : در طلب [5] - ب : نسبانى - ف : لبنانى . [6] - ق : ماخوليا . [7] - ر ، ف : قلعه كهستان - ب : قهستان .