و بخوردى تا بمرتبهاى كه شبى مؤذنى بر بالاى منار تذكير مىگفت . كمندى بر منار افكندند . او سر خود بجهانيد . دستار مؤذن در كمند آمد . تا چنان قحط بود ، هيچ مؤذن بانگ نماز نيارست گفت . بعد از قحط وبائى عظيم بود . خلقى فراوان هلاك شدند . اتابك سعد در عدل و داد كوشيد و ملك فارس را آبادان كرد . بعد از آن كرمان مستخلص كرد و دست شبانكاريان [1] از آن ديار كوتاه گردانيد . در سنهء ثلاث عشر و ستمائة هوس ملك عراق كرد . لشكر كشيد و بر دست سپاه سلطان محمد خوارزمشاه اسير گشت و به چهار دانگ محصول فارس كه بسلطان دهد صلح كرد و بفارس رفت . پسرش ابو بكر او را به شهر راه نداد . بجنگ انجاميد و تيرى باتابك سعد رسيد . اهل شهر ، شب دزديده او را در شهر بردند و پسر را بگرفت و محبوس كرد . بوقت آنكه سلطان جلال الدين خوارزم شاه از هند مراجعت كرد و بفارس آمد ، او را شفاعت كرد و خلاص داد . اتابك سعد در سنهء ثمان و عشرين و ستمائة در گذشت . بيست و هشت سال پادشاهى كرد . از آثار او جامع جديد شيرازست و رباطى هم آنجا . اتابك ابو بكر ابن سعد بن زنگى بن مودود بعد از پدر بپادشاهى نشست . پادشاهى عاقل عادل [2] خير بزرگ منش بود . در حق اهل علم و مشايخ و اهل بيوتات قديم انعامات فرمودى ، بخلاف آنچه [3] در ملك فارس بودند ، بديگر ولايات جهت ايشان وظايف فرستادى . نام او در پادشاهى درجهء عالى يافت . بزرگترين امراى او امير مقرب - الدين ابو المفاخر مسعود بود و او مردى [ خير نيكو نهاد ] [4] بود تا بمرتبهاى كه بدى
[1] - ب : شبانكارگان - ف : شبانكاركياره ( ؟ ) - ر : شبانكارگيان . اين خانواده كه از امراى محلى ناحيهء شبانكاره در فارس مىباشند بنام مقر خود به امراى شبانكاره يا بنام جد اعلاى خود به بنو فضلويه معروفند . آغاز حكومت آنان بدست فضلويه بن حسنويه در حدود 448 بود و انجام آن در 713 ، در زمان حكومت ملك اردشير . مركز اين سلسله شهر ايج يا ايگ بود و قطب الدين محمود پسر امير مبارز الدين آن را بر انداخت . رجوع شود به جداول زمباور ص 233 و شرف نامه بدليسى . [2] - ب : با خبر . [3] - م ، ف ، ر : آنكه . [4] - ب . نيكو نهاد خبير .