سلطان طغرل برى آمد و در شراب افتاد و اين دو بيت بگفت : شعر مائيم درين جهان چرانيم و چمان * بخشيم و خوريم و ياد ناريم غمان نه مال [ بجا ماند ] [1] و نه خان و نه مان * چون عمر نمىماند گو هيچ ممان آوازهء رسيدن خوارزمشاه و لشكر او گرم شد و اركان دولت طغرل به دو ملطفات نوشتن گرفتند . طغرل از ذوق عشرت با آن نمىپرداخت [2] [ و حالى سايه بر آن نمىانداخت ] [3] . وزيرش در حق او گفت : شعر گر ملك فريدونت پساندوز بود * روزت ز خوشى چو عيد نوروز بود در كار خود ار بخواب غفلت باشى * ترسم كه چو بيدار شوى ، روز بود بعد از اندك مدتى تكش خوارزمشاه برسيد . اينانج قتلغ به دو پيوست و با لشكر او در مقدمه بجنگ سلطان طغرل آمد . بر ظاهر رى ، در اواخر ربيع الاخر سنهء تسعين و خمس مايه ، بهمديگر رسيدند . سلطان از غرور جوانى و مردانگى و شراب با خوار مايه سپاه بجنگ رفت و در برابر اينانج قتلغ افتاد . حمله كرد و [ از شهنامه ] [4] اين ابيات مىخواند : چو زان لشكر كشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد
[1] - م : رها كنيم - ب ، ف ، ر : بما [2] - نسخ : نميرسيد [3] - ق ، فقط . [4] - ق ، م .