responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 469


سلطان طغرل برى آمد و در شراب افتاد و اين دو بيت بگفت :
شعر مائيم درين جهان چرانيم و چمان * بخشيم و خوريم و ياد ناريم غمان نه مال [ بجا ماند ] [1] و نه خان و نه مان * چون عمر نمىماند گو هيچ ممان آوازهء رسيدن خوارزمشاه و لشكر او گرم شد و اركان دولت طغرل به دو ملطفات نوشتن گرفتند . طغرل از ذوق عشرت با آن نمىپرداخت [2] [ و حالى سايه بر آن نمىانداخت ] [3] . وزيرش در حق او گفت :
شعر گر ملك فريدونت پساندوز بود * روزت ز خوشى چو عيد نوروز بود در كار خود ار بخواب غفلت باشى * ترسم كه چو بيدار شوى ، روز بود بعد از اندك مدتى تكش خوارزمشاه برسيد . اينانج قتلغ به دو پيوست و با لشكر او در مقدمه بجنگ سلطان طغرل آمد . بر ظاهر رى ، در اواخر ربيع الاخر سنهء تسعين و خمس مايه ، بهمديگر رسيدند . سلطان از غرور جوانى و مردانگى و شراب با خوار مايه سپاه بجنگ رفت و در برابر اينانج قتلغ افتاد . حمله كرد و [ از شهنامه ] [4] اين ابيات مىخواند :
چو زان لشكر كشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد



[1] - م : رها كنيم - ب ، ف ، ر : بما
[2] - نسخ : نميرسيد
[3] - ق ، فقط .
[4] - ق ، م .

469

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 469
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست