آمدند و به نور بخارا و سغد سمرقند مقام ساختند . سلطان محمود غزنوى با ايشان طريق دوستى سپرد . اسرائيل بديدن او آمد . سلطان محمود او را احترام تمام كرد و در اثناى حكايت ازو پرسيد كه اگر ما را بمددى حاجت افتد ، نشان چيست و سپاه بمدد چند آيد ؟ اسرائيل را كمانى در دست و دو تير بر بند قبا بود [1] . تيرى به دو داد و گفت چون اين تير بخيل ما فرستى صد هزار سوار بمدد آيند . سلطان گفت اگر بيش بايد ؟ تير ديگر به دو داد و گفت اگر اين تير ببلخان كوه فرستى ، پنجاه هزار سوار بمدد آيند . سلطان گفت اگر بيش بايد ؟ كمان بدر داد و گفت چون اين را به توران فرستى ، چندان كه خواهى لشكر بيايد . سلطان از كثرت ايشان متوهم شد . با او غدر كرد و در مستى او را بگرفت و بقلعهء كالنجر محبوس كرد . هفت سال در حبس بود و همانجا وفات يافت و ببرادران پيغام كرد و ايشان را بر طلب ملك تحريض داد . ايشان از سلطان اجازت طلبيدند تا از جيحون بگذرند . ارسلان جاذب مانع شد و گفت گروهى بىشمارند ، مبادا از ايشان فتنهاى آيد [2] . سلطان نپذيرفت و اجازت داد . سلجوقيان از جيحون بگذشتند و در حدود نسا و ابيورد مقام ساختند . [3] ميكائيل را دو پسر بود . جغريبك و طغرلبك . پيشواى آن قوم شدند . آثار دولت و سلطنت از جبين ايشان درفشان بود و نور عدل و نصفت از چهرهء ايشان درخشان . اهل خراسان دل بر كار ايشان نهادند و داوريها بديشان مىبردند . سلطان مسعود غزنوى لشكر بجنگ ايشان فرستاد . حرب كردند . ظفر سلجوقيان را بود . لشكر غزنوى منهزم با پيش سلطان مسعود رفتند . سلطان مسعود خواست كه [ زود ] [4] بانتقام سلجوقيان رود . در اثناى آن ، او را از طرف هند تشويش افتاد . [ تدارك آن واجبتر ديد ] [5] . بدان جنگ رفت و به سوباشى ، [6] امير خراسان ، پيغام فرستاد كه سلجوقيان را از خراسان در كند . سوباشى جواب فرستاد كه كار ايشان از آن
[1] - ر : كمر [2] - ف : پديد آيد [3] - ق : كردند [4] - فقط در ، ق [5] - م : واجبتر بود بدان جنگ رفتن - ر : بدانجا رفتنش واجبتر ديد [6] - معناى لغوى اين كلمه : لشكر كش است .