در بنى اسرائيل مردى متمول بود . برادرزادگانش او را بكشتند و در ميان دو ديه بينداختند و فرياد كردند و قاتل را مىجستند . كار بر مردم هر دو ديه تنگ شد . موسى عليه السلام دعا كرد . خداى تعالى فرمود گاوى بكشند و عضوى از آن گاو بر آن مرده زنند تا زنده شود و قاتل را بنمايد . بنى اسرائيل بتفحص [ كه چگونه است ] [1] آن گاو ، كار بر خود دراز كردند تا [ ببهاى ] [2] آنكه پوست گاو پر زر كردند ، آن گاو بخريدند و بكشتند و عضوى بر آن مرده زدند ، زنده شد و بگفت برادرزادگانش كشتهاند . بنى اسرائيل از آن زحمت خلاص شدند و به چشم سر بديدند كه حق تعالى مرده زنده كرد . موسى عليه السلام با خداى تعالى مناجات كرد كه از من داناتر از بنى آدم كه آفريدهاى ؟ . حق تعالى او را بخضر دلالت كرد . موسى پيش خضر رفت و درخواست كرد تا با او مصاحب باشد . خضر امتناع نمود و گفت تو طاقت كردار من نياورى . موسى شرط كرد كه بر كردار او اعتراض نكند . بديهى رفتند و ايشان را خوردنى ندادند و از ديه براندند . خضر در بيرون ديه ، ديوارى از آن ايشان عمارت كرد . موسى منكر شد . خضر از صحبت او اجتناب نمود . موسى با او شرط كرد كه ديگر انكار نكند . بديهى ديگر رسيد . ايشان را بواجبى خدمت كردند . خضر [ به بيرون ] [3] ديه ، پسر رئيس ده را بكشت . موسى منكر شد و باز مبالغه كرد كه ديگر انكار نكند و در دريا بكشتى نشستند . خضر كشتى را سوراخ كرد . غرق خواست شدن . بسيار سعى نمودند تا آن سوراخ بيا كندند . موسى را طاقت نماند ، انكار كرد . خضر گفت هذا فراق بينى و بينك [4] و شرح احوال باز گفت كه سبب عمارت ديوار آن بود كه زير آن گنجى از آن دو يتيم بود [5] . [ نام آن دو يتيم يكى صريم ديگرى اصرم بوده . ] ابن عباس رضى الله عنهما در تفسير آيهء و كان تحته كنزا لهما [6] گفته كه آن لوحى از زر بود و بر آن نوشته كه عجب از آن كسى كه يقين به قدر دارد ، چگونه
[1] - ر ، [ آنكه چگونه گاويست ] ، ك : [ آن كه ] [2] - ر : [ بنهايت ] ، ب . [ بهاى ] ، ف اين جمله را سفيد گذاشته [3] - ف [ بر بيرون ] ، ب : [ در بيرون ] ، ك ، ر : [ بيرون ] [4] - قرآن : سورة الكهف ، 77 [5] - فقط در نسخهء ب [6] - قرآن : سورة الكهف ، 82